آذین
@azin.khademii
تسهیلگر کتابخوانی هستم عاشق کتاب و گفتگو
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده
آخرین نظرها و امتیازها

«وداع با اسلحه» برای من کتابی بود که حس دوگانهای ایجاد کرد؛ هم دوستش داشتم و هم جاهایی نتونستم خیلی باهاش ارتباط بگیرم. بیشتر از همه، ضدجنگ بودن کتاب رو دوست داشتم. اینکه وسط اون همه خشونت و ویرانی، عشق و زندگی برای هنری معنا پیدا میکنه و تصمیم میگیره از جنگ فاصله بگیره، برام خیلی دوستداشتنی بود. جنگ توی این کتاب اصلاً قهرمانانه و باشکوه نیست؛ بیشتر پر از ترس، بیهودگی، اتفاق و از دست دادنه. اما درباره رابطهی هنری و کاترین هنوز واقعاً نظرم دوگانهست. بعضی از حرفها و رفتارهاشون برام سادهلوحانه و حتی خیلی سطحی بود، ولی بعضی جاها هم میشد عمق عشق و دلبستگیشون رو حس کرد. شاید بخشی از این فاصله هم به این برمیگرده که این رابطه متعلق به زمان و دنیای دیگهایه و با نگاه و استانداردهای امروز ما خیلی غریبهست. یکی از قسمتهایی که خیلی دوست داشتم، گفتوگوی هنری با پیرمرد ۹۴ ساله بود. به نظرم اون گفتوگو خیلی خوب نگاه کتاب به جنگ و زندگی رو نشون میداد. در نهایت، «وداع با اسلحه» برای من بیشتر از اینکه فقط یک داستان عاشقانه باشه، داستان آدمهاییه که وسط جنگ و همهی اون آشفتگیها، سعی میکنن یه چیزی از زندگی و عشقشون رو برای خودشون نگه دارن؛ حتی وقتی زندگی قرار نیست اجازه بده همهچیز اونطور که میخوان پیش بره.

کتاب من چراغها را خاموش میکنم در نگاه اول داستانی ساده از روزمرگیهای یک زن خانهدار هست. متن روان و ساده نوشته شده، کل داستان گرههای پیچیدهای نداره، اما در عمق داستان لایههای پنهان و بسیار ظریف احساسات یک زن رو روایت میکنه که بسیار زیبا و قابل لمس هست. این کتاب در عین سادگی و روان بودن، آدم رو به چالش میکشه، کتابی ارزشمند که گمانم میشه در موردش فکر کرد و بهش پرداخت، یه کتاب مناسب برای لذت بردن، غرق شدن و تفکر هست.... یه نفر تو تعریف این کتاب نوشته بود هر وقت از زندگی خسته میشم این کتاب بهم انگیزه میده. به نظرم تعریف جالبی بود.

کتاب "مرگ ایوان ایلیچ" رو چند بار خواستم شروع کنم، اما هر بار به خاطر اسامی طولانی روسی (که فصل اول هم از این قاعده مستثنی نبود) خوندنش رو به تعویق انداختم. میگفتم باید زمانی با تمرکز بیشتر بخونمش. تا اینکه به لطف یکی از عزیزانم به یک دورهمی کتابخوانی دعوت شدم و مجبور شدم سریع کتاب رو بخونم و تموم کنم. کتاب بسیار خوب و قابل تاملی بود. این دورهمی کتابخوانی که این بار تسهیلگرش نبودم، برام جالب و بسیار مفید بود. کتاب درباره مرگ و زندگی هست و اون پرسش اساسی که: معنای زندگی تو چیه؟ چرا زندگی میکنی؟ وقتی روز مرگت فرا برسه چه احساسی خواهی داشت؟ فکر میکنی از این فرصتی که در اختیارت بوده چطور استفاده کردی؟ این پرسشها و فکر کردن به اونها میتونه در نحوه زندگی ما تاثیرگذار باشه. همچنین کتاب زندگی مصرفگرای آدمها رو به شدت نقد میکنه و نشون میده چطور از زندگی اصیل و حقیقی دور شدیم و غرق ظواهر شدیم. کتاب انقدر عمیق و جذاب بود که پتانسیل این رو داره که بخوایم در دورههای کتابخونیمون هم جلسهای براش ترتیب بدیم و در موردش کلی صحبت کنیم.



