
چرا این کتاب؟ ادم وقتی که با مرگ، جدایی و فقدان و یا یه اتفاق غیر قابل بازگشت مواجه میشه معمولا دنبال "دلیل" میگرده.. چرا؟ چرا زودتر نفهمیدم؟ چرا این اتفاق افتاد؟ اگه فلان کار رو میکردم اینجوری نمیشه و… ولی خب خیلی اتفاقا واقعا جوابی ندارن و یا جواب درستی ندارن. من فکر میکنم کتاب میره سراغ زمانی که استدلال منطقی و عقل دیگه کافی نیست. و به جای این که دلیل رو پیدا بکنه و بگه این هم دلیلش امکان حرف زدن رو به وجود میاره. نیاز به معنا دادن به چیزی که شاید هیچ توضیح رضایت بخشی براش وجود نداره. یجورایی ادامه ی رابطه بعد از پایان.
