«زمان چیزی نیست جز رودخانهای برای صید کردن.»
صفحه ۴۹۷

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب دشمن عزیز رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«زمان چیزی نیست جز رودخانهای برای صید کردن.»
صفحه ۴۹۷
«همیشه در دریای زندگانی مردم، یک دماغهی هورن قرار دارد که یا به سلامت از آن میگذرند یا به صخره میخورند و از بین میروند.»
صفحه ۴۷۵
«دلجویی از یک قلب تهی کاری خستهکننده است.»
صفحه ۴۷۲
«دنیای خوبی است ولی آدمهایی که توش زندگی میکنن اونو بد میکنن.»
صفحه ۴۴۰
«اگر معنی بخشیدن این است که دربارهی آن سخن نگویی، بدون تردید من قادر به انجام دادنش هستم ولی همواره محبوس کردن خاطرهای زشت در ذهن کار عاقلانهای نیست، چون آن خاطره در درونت میروید و میروید و تمام بدنت را فرا میگیرد.»
صفحه ۴۳۹
«ما همگی مجموعهای از خاطرات داریم که دوست داریم با خوشحالی آنها را به دست فراموشی بسپاریم ولی موضوعاتی هستند که خودبهخود در ضمیر انسان میمانند.»
صفحه ۴۳۹
«شخصیت یک انسان تنها مسئلهی موجود دربارهی اوست که میشود روی آن حساب کرد.»
صفحه ۴۲۵
«نخل در رویای کاج است و کاج در رویای نخل.»
صفحه ۳۸۲
«بدترین چیز دربارهی سفر تفریحی این است که از لحظهای که شروع میشود، تو دلهرهی پایانش را داری.»
صفحه ۳۶۸
«واقعا مسخره نیست که گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟ فکر میکنم که خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.»
صفحه ۲۹۹
«شخصیتها با ظرافت بازسازی میشوند.»
صفحه ۲۸۲
«جامعه در حالت معمولی بسیار پوچ است. ما در فواصل زمانی کوتاهی به هم برمیخوریم بدون آنکه وقت فرا گرفتن ارزشهای تازهای از همدیگر را داشته باشیم.»
صفحه ۲۶۳
«زمان چیزی جز یک رودخانه نیست که من داخل آن مشغول ماهیگیری هستم.»
صفحه ۲۶۲
«فقط به فکر خوب بودن بدون توجه به ارزش زندگی دیگران، به فاجعه ختم میشود.»
صفحه ۲۶۱
«هرچه بیشتر مردها را میشناسم بیشتر میفهمم که آنها فقط پسرهای کوچک بالغی هستند که برای اردنگی خوردن سنشان بالاست!»
صفحه ۱۸۳
«مسئلهی ترسناک زندگی این است که در حین انجام داد هر کاری که هستم، کارهای لازمی که نیمهتمام ماندهاند و باید انجام شوند، سخت فکرم را مشغول میکنند.»
صفحه ۱۵۵
«ریشهکن کردن بدیهای قبل از کاشتن بذر خوبی، کاری کند و نومیدکننده است.»
صفحه ۱۳۵
«عجب کار سختی است نوشتن حرفهایی که دلم میخواهد شفاها بیان کنم.»
صفحه ۱۲۹
«هیچ لذتی در زندگی بالاتر از خوابیدن نیست.»
صفحه ۱۰۷
«آن عبارت را که بالای سردر اتاق غذاخوریمان تذهیب شده بود، به یاد میآوری؟ عبارت این بود: « خدا رزاق است. » ما آن را پاک کردیم و رویش خرگوش کشیدیم. آموزش این باور به کودکی طبیعی که خانوادهای مناسب و سقفی بالای سرش دارد خیلی خوب و طبیعی است ولی برای کسی که تنها و آخرین پناهش هنگام ناراحتی، نیمکت پارک است، آموزشی محکمتر لازم است. « خدای مهربان دو دست و یک مغز و دنیایی بزرگ به ما اعطا کرده است. اگر از آنها خوب استفاده کنید، به همهچیز میرسید، در غیر این صورت به چیزی نمیرسید. » این شعار مشروط ماست.»
صفحه ۷۴
«بهشت ممکن است وجود داشته باشد، بودن جهنم حتمی است.»