«ولی دکارت سعی داشت از همین نقطه صفر جلو رود.به همه چیز شک کرد،و این شک تنها چیزی بود که یقین داشت و در این حال چیزی به فکرش رسید:یک چیز مسلم است و آن شک کردن اوست و وقتی شک میکند،حتما میاندیشد،حتما موجودی اندیشمند است یا آنگونه که خودش کفت: کوگیتو ارگو سوم. -یعنی؟ میاندیشم،پس هستم.»
صفحه ۲۷۶

