«میدانستم مادرم،مام شب ها توی کارخانه ی مهمات جنگی کار میکند میدانستم هرشب موج های وحشتناکی و شدید بمب ها روی سر لندن روان است.....»
برگشت به صفحه کتاب

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار جنگی که بالاخره در آن پیروز شدم
کیمبرلی بروبیکر بردلی/آفتابکاران/1 جمله
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب جنگی که بالاخره در آن پیروز شدم رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
