««صراحت چیزی ابرانسانی است.» خودش خواهان و طرفدار سادگی است و در عین حال از آن بیزار: همیشه آرزو داشته از قیدش رها شود. از آرامش با همان عزم راسخی دفاع می کند که از آشوب و ناآرامی. دلیلش را هم نمی داند. تصمیمی می گرفت: اما همیشه برعکس آن تصمیم را هم می گرفت. با این حال همیشه خودش بود. درست در چارچوب مشخص دیدگاه های خودش.»
صفحه ۹۹
