«"با حرف های آن روزش انگار من را با چاقو زخمی کرده بود،اما بعدها فهمیدم اون حرف ها از سر دردی بود که سال ها تحملش میکرد."»
"کتابی دربارهی خاطرات خاک خورده و در عین حال خاصی که مردم در ذهن دارند."
۶ جمله ثبتشده
«"با حرف های آن روزش انگار من را با چاقو زخمی کرده بود،اما بعدها فهمیدم اون حرف ها از سر دردی بود که سال ها تحملش میکرد."»
"کتابی دربارهی خاطرات خاک خورده و در عین حال خاصی که مردم در ذهن دارند."
«"هر کلمه تکهای از یه جان زخمیه،تکه هایی که ار درد ساخته شدن و از عشق زنده موندن...!»
«"فقط میخواست زندگی کنه! نه اینکه زنده بماند،نه اینکه بگذراند ، زندگی کند."»
«" جرم او (معمولی بودن)است"»
کتاب اول
«دارم روی لبه تیغ راه میروم و امید بسته ام زخمی نشوم. با آتیش بازی میکنم و امید دارم نسوزم.شناگر جریان خطرناک آب شده ام و آرزو میکنم غرق نشوم.»
«"اما نزدیکی به این همه عشق و محبت یخ های وجودم را آب کرده و به چیزی انسانی بدل کرده است.احساس انسان بودن میکنم،حس اینکه شاید بتوانم جزوی از این دنیا باشم،حس اینکه شاید مجبور نباشم هیولا باشم.شاید هیولا نباشم.»