
نیکلای گوگول
اولین کتابی بود که از گوگول میخوندم و خیلی رندوم انتخابش کردم. من داستانهای ترسناک رو دوست دارم منتها این داستان بیشتر از جهت توصیفاتی که از مدرسه علمیه ، دانشجوهای این مدرسه ، دین و ایمان بینشون داشت برای من جذاب تر بود که بیشتر تو نیمهی اول داستان بهشون توجه شده بود. از نیمهی دوم بیشتر به سمت کابوسها و داستانهای ترسناک محلی میره. تصویرسازی خیلی خوبی داشت با وجود اینکه توصیفات چندان زیادی هم نداشت، انگار همه چی رو میتونستم جلوی چشمم ببینم. یکم داستان مبهم بود در خصوص اینکه «وی» چیه یا اینکه در نهایت اون دختر جادوگر چی بود و چطور این کارا رو انجام میداد ؟ منتها فکر میکنم شاید اگه آشنایی بیشتری با داستان های فولکلور روسی و قلم گوگول داشته باشین بیشتر ارتباط بگیرین. درکل کتابی نبود که خیلی به دلم بشینه ولی جالب بود و قطعا که مشتاق شدم باقی آثار گوگول رو هم بخونم.
