خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Sahar

۳ جمله ثبت‌شده

S

@saharr · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جزء از کل»

«یکبار ازم پرسید: از کجا میدونی کدوشون رو برداری؟کی بهت میگه؟ برایش توصیح دادم که یک رشتا وجود داره: اگه داستایوفسکی بخونی میبینی که تو کتابش به پوشکین اشاره کرده، بعد میری پوشکین میخونی میبینی به دانته اشاره کرده بعد میری دانته میخونی و ... ....میشه گفته تمام کتاب‌ها راجع به کتاب‌های دیگه‌ن.»

S

@saharr · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «کتابخانه نیمه شب»

«اَش عقیده داشت هر چقدر مردم بیشتر در شبکه‌های اجتماعی با هم در ارتباط باشند، جامعه تنهاتر میشود. گفت واسه همینه که این روزها همه از همدیگه متنفرن چون دور تا دورشون پر شده از دوست‌هایی که دوست نیستن.»

S

@saharr · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «قلعه مالویل»

«امانوئل، در پروس شرقی که اسیر بودیم نه خیال کنی به دور بخاری حلقه می‌زدیم و شیون می‌کردیم. بر عکس، با خنده‌ها و مسخرگی‌های خود آلمانی‌ها را به تعجب وامی‌داشتیم. قصه می‌گفتیم، آواز می‌خواندیم، میخندیدیم، ولی در باطن، تو که می‌فهمی امانوئل، این کارها معنی نداشت، شادی ما شادی درون دیر بود و پشت آن خلا وجود داشت. حتی وجود رفقا هم نمی‌توانست این خلا را پر کند.»

فصل ششم