خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه نظرهای Tara

۶ نظر ثبت‌شده

جلد کتاب آرزوهای بزرگ
آرزوهای بزرگ

چارلز دیکنز

بدون امتیاز عددی

این کتاب رو اولین بار ۱۴ سالگی خوندم و عجیب اینه که هنوزم حس و حالش باهامه. 🤍 از اون کتاباییه که فقط یه بار نمی‌خونیش؛ یه تیکه ازش توی یه سنی باهات می‌مونه و هرچی بزرگ‌تر می‌شی، معنای بعضی قسمت‌هاش رو بیشتر می‌فهمی. برای من همیشه یکی از دوست‌داشتنی‌ترین رمان‌هاست.

جلد کتاب 1984
1984

جورج اورول

بدون امتیاز عددی

۱۹۸۴ از اون کتابایی بود که بعد از تموم کردنش، یه مدت ذهنم درگیرش موند. فضای خفقان‌آور و ترسناکش خیلی واقعی بود و بیشتر از اینکه فقط یه داستان باشه، باعث شد به آزادی، کنترل و قدرت بیشتر فکر کنم. بعضی قسمت‌هاش واقعاً سنگین بود، ولی دقیقاً همین باعث شد این‌قدر تأثیرگذار باشه.

جلد کتاب تصویر دریان گری
تصویر دریان گری

اسکار وایلد

★★★★★

این کتاب برای من واقعاً عجیب و در عین حال خیلی آموزنده بود. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، این بود که آدم رو وادار می‌کنه به انتخاب‌ها، خواسته‌ها و عواقب کارهاش فکر کنه. بعضی قسمت‌ها واقعاً منو به فکر فرو برد و بعد از تموم شدنش هنوز ذهنم درگیرش بود.

جلد کتاب دزیره
دزیره

آن ماری سلینکو

★★★★★

من واقعاً عاشق این کتابم! 🥹🤍 جوری داستان و فضای فرانسه رو روایت می‌کنه که موقع خوندنش انگار خودم اونجا زندگی می‌کردم؛ بین خیابون‌ها، لباس‌ها، آدم‌ها و کاخ ها و موزه ها و اتفاقات اون دوران. دزیره برای من فقط یه رمان تاریخی نبود، یه سفر واقعی به فرانسه زمان ناپلئون بود که دلم نمی‌خواست تموم بشه.

جلد کتاب در یک جنگل تاریک تاریک
در یک جنگل تاریک تاریک

روث ور

★★★★★

راستش من خیلی با این کتاب ارتباط نگرفتم. شروعش برام جذاب بود، ولی هرچی جلوتر رفتم ریتم داستان برام کند شد و اون هیجان و غافلگیری‌ای که انتظار داشتم رو نداشت. در کل جزو کتابایی نیست که پیشنهادش کنم.

جلد کتاب هنوز نمرده ام
هنوز نمرده ام

هالی جکسون

★★★★★

راستش این کتاب از اون کتابایی بود که خیلی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم دوستش داشتم. 🤍 از همون اول داستان یه حس عجیبی داشتم که انگار قراره مدام یه چیزی رو کشف کنم و هرچی جلوتر می‌رفتم، بیشتر درگیرش می‌شدم. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، شخصیت اصلی و نوع فکر کردنش بود. اینکه فقط منتظر نمی‌مونه بقیه حقیقت رو پیدا کنن؛ خودش دنبال جواب می‌ره، شک می‌کنه، سرنخ‌ها رو کنار هم می‌ذاره و برای چیزی که باور داره می‌جنگه. همین باعث شد خیلی راحت باهاش همراه بشم. فضای معمایی داستان هم واقعاً منو جذب کرد. چند بار فکر کردم فهمیدم قضیه چیه، ولی داستان یه جوری مسیر رو عوض می‌کرد که دوباره به همه‌چیز شک می‌کردم. هیجانش رو دوست داشتم، ولی چیزی که بیشتر از هیجان برام جذاب بود، حس کنجکاوی‌ای بود که تا آخر ولم نمی‌کرد. در کل برای من «من هنوز نمرده‌ام» فقط یه داستان جنایی نبود؛ یه کتاب پر از شک، ترس، امید و تلاش برای رسیدن به حقیقت بود.