«از جوانى بايد ياد بگيريم كه با دوستان وخانواده مان خدا حافظى كنيم. والدين و خواهر و برادرمان را از دور در ايستكاه مىبينيم؛ به ملاقات عموزاده هايمان میرويم، به مدرسه میرويم، به نظام میپیونديم؛ ازدواج میکنيم يا به خارج از كشور سفر میكنيم،اين بخشى از تجربه ى بشرى است. که دائما شانه هاى يك دوست خوب را مىگيريم و براى او ارزوى سلامتى میكنيم و با تصور اينكه زود به زود خبرى ازاو به ما مى رسد، خود را تسلى مى دهيم، اما تجربه كمتربه ما مى آموزد كه چگونه با عزيزترين دارایی هايمان وداع كنيم، اكر چنین میکرد، ما از چنين آموزه اى استقبال نمیكرديم، چون درنهايت عزيزترين دارايى هايمان را سفت تراز دوستانمان مى چسبيديم، با صرف هزينه و زحمت بسيار آنها را ازاينجا به آنجا میبرديم؛گردگيریشان میکرديم و جلايشان مىداديم و كودكانى كه نزديك آنها بازى میکردند سرزنش میكرديم.»
همه جملههای Luna
۴ جمله ثبتشده
«"پادشاه پشت قلعه اش سنگر میگیرد و اشراف زاده پشت میز تحریزش"»
صفحه ۲۵ · سفیر
«ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد ودر تمام اعصار میتوان به وسیلهٔ گفتهها و نوشتههای دروغ مردم را فریفت.»
«دانایی مثل تیزاب است و قلب انسان را میخورد و مرد دانا نمیتواند مثل دیگران نادان شود و خود را به حماقت بزند. کسی که بهذاته احمق است، از نادانی خود رنج نمیبرد، ولی آن کس که حقیقتی را دریافته نمیتواند خود را همرنگ احمقها نماید.»
