خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار بار دیگر شهری که دوست می داشتم

نادر ابراهیمی/امیرکبیر/10 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

A

@atrin · ۴ شهریور ۱۴۰۵

«مرا در محبس بازوانت نگهدار
و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور
که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.
سپر باش میان من و دنیا
که دنیا در تو تجلی خواهد کرد .»

A

@atrin · ۴ شهریور ۱۴۰۵

«شهرها را نبود ما غریب نمیکند. شهر‌ها در فقدان انسان، امتداد می‌یابد. از تمام خنده ها، آن را بستای که جانشین گریستن شده است. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی سوز، واژه‌ها در وجود من بستند هلیا»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هیچ‌کس شهری را بی‌دلیل نفرین نخواهدکرد. هیچ‌کس را نخواهی‌یافت که راست‌بگوید که شهرم را نمی‌شناسم. انسان خاک را تقدیس می‌کند. انسان در خاک می‌رویَد چون گیاه و در خاک می‌میرد.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هلیا، یک سنگ بر پیشانیِ سنگیِ کوه خورد. کوه خندید و سنگ شکست. یک روز کوه می‌شکند. خواهی‌دید.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«آنها که تا سپیدِ صبح بیدار می‌نشینند ستایشگران بیداری نیستند.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«آهنگ‌ها تنهایی را تسکین می‌دهند؛ امّا تسکینِ تنهایی، تسکینِ درد نیست. در کنار بیگانه‌ها زیستن در میان بی‌رنگی و صدا زیستن است. اینک اصوات، بی‌دلیل‌ترینِ جاری‌شدگانِ در فضا هستند. وقتی همه می‌گویند، هیچ‌کس نمی‌شنود. به خاطر داشته‌باش! سکوت، اثباتِ تهی‌بودن نمی‌کند.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هرگز، بعد از آن شَب، مهلتی برای گفتنِ آنچه بر من گذشت به‌دست‌نیامد. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب‌شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«التماس شُکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنّا، بودن را بی‌رنگ می‌کند و آنچه از هر استغاثه به جای می‌ماند؛ ندامت است.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هلیا! برای دوست‌داشتنِ هر نَفَسِ زندگی، دوست‌داشتنِ هر دَمِ مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیزِ نو، خراب‌کردن هر چیزِ کهنه را و برای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگ‌بودن را.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر. کسی مانده‌است که خواهدآمد. باورکن! کسی که امکان آمدن را زنده نگه می‌دارد.»