الی و کتابهای نخوانده اش
✓@elahe0206
یه لیست طولانی دارم از بهترین کتابهای دنیا. با بهترین کتابها شروع می کنم و پیش میرم تا برسم به کتابهایی که هیچ وقت ترند نشدن و شاهکارند. کتابهای فراموش شده.
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
کتابخوان جدی
silverبه ۷۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
عضو حلقهاسطوره خوانی
۹ عضو
عضو حلقهمعرفی و نظر راجب کتاب مورد علاقتون
۳۵ عضو
عضو حلقهچیز هایی که میخوایم به BBOOKبگیم!
۳۵ عضو
عضو حلقهاگه قرار باشه داخل یک کتاب زندگی کنی کدوم کتاب انتخاب میکنی؟📚✨️
۱۸ عضو
عضو حلقهباهم خوانی کتاب های مهم ادبیات فرانسه
نقشه و قلمرو
۷ عضو
عضو حلقهبا هم خوانی پیرمرد و دریا
پیرمرد و دریا
۱۵ عضو
عضو حلقهدن براون
فرشتگان و شیاطین
۶ عضو
عضو حلقهآن سویِ صفحه | ناتوان - جناح چهارم
ناتوان
۸ عضو
عضو حلقهسال بلوا
سال بلوا
۱۵ عضو
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

عزاداران بیل
غلامحسین ساعدی

سال بلوا
عباس معروفی

کوری
ژوزه ساراماگو

جناح چهارم
ربکا یروس

شاهزاده سنگدل
هالی بلک

جایی که عاشق بودیم
جنیفر نیون

خمره
هوشنگ مرادی کرمانی

رویای نیمه شب
مظفر سالاری

موریگان کرو و بازار مخوف
جسیکا تاونزند

The Silver chair ماجراهای نارنیا 6: صندلی نقره ای
C. S. LEWIS

The magicians nephew ماجراهای نارنیا 1: خواهرزاده ی جادوگر
C. S. LEWIS

The horse and his boy ماجراهای نارنیا 3: سب و آدمش
C. S. LEWIS

ماجراهای نارنیا 2: شاهزاده کاسپین
سی اس لوئیس

The last battle ماجراهای نارنیا 7: آخرین نبرد
C. S. LEWIS

مدرسه ی جاسوسی 6: تعقیب و گریز در جنوب
استوارت گیبز

مدرسه جاسوسی 7: سرقت از موزه ی بریتانیا
استوارت گیبز

مدرسه جاسوسی 8: غافل گیری بزرگ
استوارت گیبز

مدرسه جاسوسی 1: گروگان گیری
استوارت گیبز

مایکل وی 2: قیام الجن
ریچارد پل اوانز

مایکل وی 7:آخرین درخشش
ریچارد پل اوانز

مایکل وی 3: جدال با آمپر
ریچارد پل اوانز

مایکل وی 1: زندانی سلول 25
ریچارد پل اوانز

سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی

آرتمیس فاول 1: و گروگان گیری
یون کالفر

قصه های سرزمین اشباح 6: شاهزاده اشباح
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 8: همدستان شب
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 7: شکارچیان غروب
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 10: دریاچه ارواح
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 11: ارباب سایه ها
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 5: آزمون های مرگ
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 2: دستیار یک شبح
دارن شان

قصه های سرزمین اشباح 12: پسران سرنوشت
دارن شان

پرسی جکسون و ایزدان المپ 4 : نبرد هزارتو
ریک ریوردان

پرسی جکسون و ایزدان المپ 5: آخرین المپ نشین
ریک ریوردان

پرسی جکسون و ایزدان المپ 3: نفرین تایتان
ریک ریوردان

پرسی جکسون و ایزدان المپ 2: دریای هیولاها
ریک ریوردان

مگنس چیس 1: و اساطیر آسگارد
ریک ریوردان

پرسی جکسون و ایزدان المپ 1: دزد آذرخش
ریک ریوردان

ناتوان
لورن رابرتس

مجیستریوم 3: کلید برنزی
هولی بلک، کاساندرا کلر

مجیستریوم 5: برج طلایی
هولی بلک، کاساندرا کلر

مجیستریوم 4: نقاب نقره ای
هولی بلک، کاساندرا کلر

مجیستریوم 1: آزمون آهنی
هولی بلک، کاساندرا کلر

iron flame: شعله آهن
ربکا یاروس

دسته ی چهارم
ربکا یاروس

سیزده دلیل برای این که
جی اشر

بار دیگر شهری که دوست می داشتم
نادر ابراهیمی

یک عاشقانه ی آرام
نادر ابراهیمی

قهوه ی سرد آقای نویسنده
روزبه معین

پنج قدم فاصله
ریچل لیپینکات

ارثیه هاثورن
جنیفر لین بارنز

بازی های میراث
جنیفر لین بارنز

گامبی نهایی
جنیفر لین بارنز

بابا لنگ دراز
جین وبستر، نادین بران کازم

پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
جیمز نوربری

بامداد خمار
فتانه حاج سیدجوادی

ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی، فیودور داستایوسکی

چراغ ها را من خاموش می کنم
زویا پیرزاد

کافکا در ساحل
هاروکی موراکامی

Heart Bones قلب های استخوانی
کالین هوور

نهمین روز از ماه نوامبر
کالین هوور

ما شروعش می کنیم
کالین هوور

ما تمامش می کنیم
کالین هوور

بخش دی
فریدا مک فادن

Defy Me 5 : ازم سرپیچی کن 5
طاهره مافی

کشفم کن 2
طاهره مافی

باز زنده ام کن
طاهره مافی

شعله ورم کن
طاهره مافی

رهایم کن
طاهره مافی

کشفم کن
طاهره مافی

خردم کن
طاهره مافی

زنی در کابین ۱۰
روث ور

هزار خورشید تابان
خالد حسینی

هری پاتر و یادگاران مرگ 7
جی کی رولینگ، جی.کی.رولینگ

هری پاتر و محفل ققنوس 5
جی کی رولینگ، جی.کی.رولینگ

هری پاتر و زندانی آزکابان 3
جی.کی.رولینگ، جی کی رولینگ

هری پاتر و حفره اسرارآمیز 2گالینگور
جی کی رولینگ

هری پاتر و سنگ جادو 1 ویراست دوم
جی کی رولینگ

هری پاتر و فرزند نفرین شده 8: بخش اول و دوم نمایشنامه
جی کی رولینگ

هری پاتر و شاهزاده دو رگه
جی کی رولینگ

هری پاتر و جام آتش
جی کی رولینگ

ناطور دشت
جی دی سلینجر، جی. دی. سلینجر، جروم دیوید سلینجر

نحسی ستاره های بخت ما
جان گرین

دایی جان ناپلئون
ایرج پزشکزاد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

ما دروغگو بودیم
امیلی لاکهارت

رمان های جاویدان جهان: تصویر دوریان گری
اسکار وایلد

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

دوستش داشتم
آنا گاوالدا

هر دو در نهایت می میرند
آدام سیلورا

فابل
آدرین یانگ، آدریان یانگ

همنام
آدرین یانگ، جومپا لاهیری، آدریان یانگ

بوف کور
صادق هدایت

بیگانه
آلبر کامو

مزرعه حیوانات
جورج اورول

سمفونی مردگان
عباس معروفی

سایه باد
کارلوس روئیث ثافون

عشق سالهای وبا
گابریل گارسیا مارکز
آخرین نظرها و امتیازها

فقط میتونم بگم هیچ کس بیشتر از کسی که در میان همهٔ کورها می بیند بیشتر عذاب نمیکشد. و انسانها وقتی بدانند کسی نیست آنها را ببیند، دست به کارهای شنیعی می زنند. و وای اگر کسی باشد که افول انسانیت را ببیند. در نهایت همه از این کابوس دهشتناک بیدار شدند اما هیچ یک ادم قبلی نبودند. دیدن و زنده بودن. کوری و مرگ. شاید واقعیت انسانیت به چشم ها گره خورده و چشم ها نه تنها دریچه روح بلکه خود روح اند. آنچه تفاوت میان انسان و حیوان است.

داستان درباره روستایی به اسم بیله. اما چرا عزاداران؟ شاید چون بیلی ها عزادار مرگ، بدبختی، بیماری، بلا و مصیبتهایی اند که در قالب زندگی براشون رخ میده. چیزهایی که در مقایسه با زندگی روزمره چیزی نیست اما همین که روزمره است نشون میده باید به حالش گریه کرد. ❌️حاوی اسپویل❌️ اینکه اونجا اونقدر مرگ پیش پا افتاده است که با شنیدن صدای زنگوله های مرگ، میتونن زنگوله های عروسی هم به صدا در بیارن. روستاییا هرچیز که نتونن درک کنن رو می پرستن. جهل پایه باور چیزهایی که وجود ندارند. وفاداری و ارزشهای خوب از بیل بخت بستن و در نهایت اسلام که بهترین شخصیت و تنها فرد با رفتارهای عاقلانه و شاید نماد خیر در داستان بود مجبور میشه روستا رو ترک کنه در حالی که عزادار زندگی خودشه،زندگی ای که وقف روستا کرد؛ و حالا گل به در خانه گرفته آوازه خوان کوچه های شهر شده پسر مشدی صفر هم که مطلقا نماد شر و بدی بود. کدخدا فقط اسما کدخدا بود و ناکارامدیش بارز بود. اخر هر فصل داستان خیلی قشنگ تموم می شد. عناصر جادویی و پایان بندی هر فصل نشون میداد که واقعا یه داستان کوتاه باید چطور باشه از بین ۸ داستان دوتای اول قصه های مورد علاقه ام بودن(مرگ ننه رمضون و مرگ آقا) برای هر داستان میشه جدا نوشت. اونی که قبل از موسرخه کشتن کی بود؟ موسرخه چرا یهو تبدیل شد؟ بین آبادی های همسایه هم واضحا پوروسی ها ابادی دشمن بودن و سید ابادی ها دوست و رفیق، خاتون اباد و بقیه هم که در حد میانه. دورویی مشدی بابا تو داستان اخر و ترسوییش توی داستانهای دیگه شخصیت منفوری بهش داد؛نه منفور جسور مثل پسر مش صفر(البته نمیدونم چرا مش صفر خودش منفعلانه فقط از سوراخ سقف همه چیز رو می دید) منفور تاسف انگیز. همه چیز انگار نماد بود و من نمی فهمیدم. البته نسبت به کتابهای قبلی خیلی بیشتر فهمیدم:) فضای جادوییش به اندازه داستانهای هدایت نبود ولی دوست داشتم توصیه می کنم و شاید دوباره بخونم. روون و جالب بود.

کتاب شروع جالبی داشت. ایده ملاقات در یک روز من رو یاد فیلم one day انداخت و باعث شد از داستان خوشم بیاد و ادامه ش بدم. اما در نهایت پایانش و چیزی که قرار بود مثلا پلات تویست کار باشه مفتضحانه بود. "عشق" نمیتونه همه چیز رو درست کنه شاید مشکل این دسته از کتاب ها همین دید غیر واقعیشونه. توصیه نمی کنم.

مجموعه پرسی جکسون، یه مجموعه ۵ جلدیه که در واقع شروعی برای یک دنیای بزرگه و لیست کامل و ترتیب کتابهاش رو میتونید توی اینترنت پیدا کنین. این مجموعه به نسبت مجموعه های بعدی، قلم ضعیف تری داره. توی سن نوجوانی از بهترین کتابهاییه که میتونید بخونید ولی برای بعد از اون شاید بنظرتون مسخره باشه. خلاصه، دنیای پرسی جکسون یه دایره المعارف کامل از تاریخ، افسانه و تراژدی های یونان، روم، مصر، اسکاندیناوی و به صورت خیلی مختصر ایرانه که تا حالا منو ناامید نکرده. داستان راجع به پسریه که متوجه ارتباط خودش با خدایان یونان میشه و باید ماموریت هایی رو در این جهت انجام بده. اگه نوجوونین حتما پیشنهاد می کنم بخونید. هم فیلم و هم سریال از روی این مجموعه ساخته شده که جالب توجه ان ولی توصیه نمی کنم.

خوندنش خیلی طول کشید نه اینکه کتاب سخت خوانی باشه، نه. کتاب، خیلی روان بود. شخصیت پردازی قشنگ با یک پایان و جمع بندی عالی که برای یک کتاب طنز بهترین بود. این سوال اخرش در ذهنم ایجاد شد که واقعا براساس زندگی نویسنده بوده یا نه. بخش آخر کتاب برام جالبتر بود. هنوز هم نمیتونم با شخصیتهای داستان کنار بیام. هنوز هم با خیلی از مسائل اخلاقی کتاب و بی بند و باری به تصویر کشیده شده مشکل دارم. متاسفانه نسبت دقیق یه سری افراد رو متوجه نشدم مثلا عمو اسدالله دقیقا کی دایی جان ناپلئون می شد. کتاب مورد علاقه من نبود و احتمالا پیشنهادش نمی کنم شاید چون ژانر مورد علاقه من نبود. فکر نمیکنم شاهکار هم بوده باشه ولی در جای خودش جالب بود. شخصیت مورد علاقه ام هم که مشخصا میرزا اسدالله بود که در نهایت مشخص شد تراژدی جالبی پشت زندگیش بوده. خود بزرگ بینی و توهم دایی جان ناپلئون هم قابل توجه بود، اینکه چطور خودش رفته رفته دروغها و پزهایی که سعی می کرد به بقیه بقبولونه رو باور کرد اما هیچ کس اون رو باور نکرده بود.

اولین کتابی بود که از همینگوی میخوندم و اصلا با قلمش آشنا نبودم. کتاب دیالوگهای کمی داره به نسبت اما باعث نمیشه حوصله خواننده سر بره و توصیف بیش از حد نداره. توی نقدها نوشته بود کتاب تفکر سیاله؛ خواننده متوجه پرش موضوع ها توی ذهن شخصیت میشه ولی اثر رو سنگین نکرده ترجمه ای که من خوندم علاوه بر مقدمه مترجم یه نقد هم داره که برای همین نسبت به ترجمه های دیگه صفحاتش بیشتره. حاوی اسپویل محتوای داستان: مانولین کاراکتر دوست داشتنی ای بود و عشقش به پیرمرد زیبا بود. جوری که قلبش از عذاب کشیدن اون به رنج میومد و جوری که اعتقادی مثل والدینش نداشت و برای سانتیاگو اون احترام و علاقه رو قائل بود خیلی قشنگ بود. داستان پیرمرد و دریا خیلی آروم بود. توصیف ها تو رو توی یه بندر با دریای بی نهایت بزرگی می بردن. پیرمرد تفکر جالبی داشت. تفکراتش حین جدال با ماهی و کوسه ها و جمله های خیلی قشنگی توی این بخش از کتاب بود. از شک کردن به اینکه باید ماهیگیر میشد یا نه تا احترام و علاقه اش به دریا، ماهی ها و ستاره ها. چقدر خوب که ما آدم ها مجبور نیستیم ستاره ها رو بکشیم. و آیا ما واقعا گناهکاریم که ماهی رو میکشیم؟ ماهی شجاعانه جنگید و سانتیاگو برای شجاعت و وقارش احترام قائل بود. معتقد بود اون نوع خاص کوسه، کثیف و نالایقه. جالبه برای حیواناتی که شاید چیزی از این ارزش ها نمیدونند، چنین ارزشهایی رو قائل بودن. سانتیاگو بالاخره موفقیت بزرگی رو پس از صبر زیاد و ناامید نشدن بدست آورد. اما هرچقدر ماهی بزرگتری بگیری، کوسه های بیشتری هم به دنبالش میان. در نهایت از دستش داد اما شجاعانه جنگید. درد میکشید پس میدونست هنوز زنده است. و خسته بود، خیلی خیلی خسته. متاسفانه اونقدر خواننده خوبی نیستم که درک کاملی از چیزی که خوندم داشته باشم اما امیدوارم یه روز دیگه دوباره بخونمش.
آخرین جملهها

«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»

«در کنار اهورا برای جنگ هیچ نمانده است مگر انسان و انسان جداماندهی تنها چه می تواند بکند؟»

«فکر کرد شاید نباید ماهیگیر میشدم. اما من برای همین کار به دنیا آمدهام.»

«شاهماهی من بالاخره باید یک جایی باشد.»

«حسی ناشناخته و درونی به او ندا میدهد که همهی رنج ها، تجربه ها، شکستها، پیروزیها و تاب آوریهای او در سراسر عمرش بی چیزی نبوده و نیست»

«دو دوست مبهوت و سرگشته در نور زننده کافه به همدیگر خیره شدند آخرین باری که همدیگر را رودررو دیده بودند، نیمی از سن و سال کنونیشان را داشتند. وقتی پسر بودند از هم جدا شده بودند و حال؛ زندگی از یکی از آنها یک فراری ساخته بود و از دیگری؛ مردی محتضر. هر دو در این فکر بودند که آیا ورقشان بد آمده بود یا بد بازی کرده بودند.»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.
