«یک لحظه صراحتِ شبانه به قيمت چه روابط عاشقانهاى، چه دوستیهايى، چه خانوادههايى تمام شد... چهقدر از اسرار مردگان فاش شد و به جهان زندگان راه يافت تا آرامش را ازشان بربايد...»
صفحه ۱۶۹

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب برج بابل: بازگشت رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«یک لحظه صراحتِ شبانه به قيمت چه روابط عاشقانهاى، چه دوستیهايى، چه خانوادههايى تمام شد... چهقدر از اسرار مردگان فاش شد و به جهان زندگان راه يافت تا آرامش را ازشان بربايد...»
صفحه ۱۶۹
«از بین این همه آدم تویی که اعتقاد داشتی باهوشترین و فرهیختهترین و حساسترین آدمها آنهاییاند که شک میکنند، بارها و بارها میآزمایند، پشیمان میشوند و دست آخر برایمان هنر و فلسفه به جا میگذارند، نه زاد و رود. مبتکرها در تنهایی و انزوا میمردند و ازدیاد نسل میماند برای بقیه. در نتیجه بشریت محصولِ گزینشی دقیق بود از میان بدترینها. بله، از بین این همه آدم تویی که این چیزها را میگفتی و به شان باور داشتی.»
صفحه ۹۸
«ازش پرسیدم "بزرگترین آرزوتون چیه؟ این که آثار خودتون رو واسه جهانیان به جا بگذارید؟" لکان جواب داد "مثل این که تو تا اینجا یه ذره هم نفهمیدهای. برعکس، دلم میخواد تا قبل مرگم همهی آثارم رو کامل از بین ببرم." و راست هم میگفت. نه تهدید بود نه قول، حتی اعتراف هم نبود. فقط یه نتیجهگیری سرد و خشک بود.»
صفحه ۷۷
««پسری که کتابی رو میسوزونه علیه پدرش و قوانینی که توی اون کتاب اومده قیام میکنه. ولی پدری که اثرش رو میسوزونه پسرش رو از اسم و قوانین خودش محروم میکنه. کتابسوزی اون نقطهایه که رشتهی پیوند پدر و پسر میبُره.»»
صفحه ۷۷