صبور
@heysa
میخوانم، مینویسم و سکوت میکنم...
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
کتابخوان جدی
silverبه ۷۰۰ امتیاز رسیدی.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

هملت
ویلیام شکسپیر

زنده به گور
صادق هدایت

قصر
فرانتس کافکا

لیر شاه
ویلیام شکسپیر

تهوع
ژان پل سارتر

مکبث
ویلیام شکسپیر

شاه لیر
ویلیام شکسپیر

اتللو
ویلیام شکسپیر

همزاد
فئودور داستایفسکی، ژوزه ساراماگو

رویای آدم مضحک
فئودور داستایفسکی

کتابخانه بابل
خورخه لوییس بورخس

رنج های ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته

سیذارتا
هرمان هسه

چشم هایش
بزرگ علوی

سال بلوا
عباس معروفی

زن زیادی
جلال آل احمد

تاراس بولبا
نیکلای گوگول

آخرین روز یک محکوم و کلود ولگرد
ویکتور هوگو

کوری
ژوزه ساراماگو

پزشک دهکده
فرانتس کافکا، تادئوش روزه ویچ

عشق سالهای وبا
گابریل گارسیا مارکز

برگ ریزان: کلام آخر درباره زندگی عشق، جنگ و خدا
ویل دورانت

سه گانه ی نیویورک
پل استر

مردی که می خندد
ویکتور هوگو

گیلگمش
گئورگ بورکهارت

بوف کور
صادق هدایت

پیامبر و دیوانه
جبران خلیل جبران

حباب شیشه
نویسنده نامشخص

اسباب خوشبختی
اریک امانوئل اشمیت

غریبه در شهر
غلامحسین ساعدی

آشفته حالان بیدار بخت
غلامحسین ساعدی

عزاداران بیل
غلامحسین ساعدی

نورثنگر ابی
جین آستین

شیطان
لئو تولستوی، لیو تالستوی

وقتی نیچه گریست: رمانی درباره تسخیر ذهن
اروین یالوم

ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی

روی ماه خداوند را ببوس
مصطفی مستور

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

ناطور دشت
جی دی سلینجر، جی. دی. سلینجر، جروم دیوید سلینجر

درمان شوپنهاور
اروین دی یالوم، اروین د یالوم

قصر آبی
ال ام مونتگمری، ال. ام. مونتگمری

آنی شرلی 1: آنی شرلی در گرین گیبلز
ال. ام. مونتگومری

واژه هایی در اعماق آبی دریا
کت کرولی

خرمگس
اتل لیلیان وی نیچ، اتیل لیلیان وی نیچ

جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی

شوهر آهو خانم
علی محمد افغانی

هزار خورشید تابان
خالد حسینی

بادبادک باز
خالد حسینی

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

دن کیشوت
میگل سروانتس، میگوئل دو سروانتس

سپیددندان
جک لندن

مادام بوواری
گوستاو فلوبر

نان و شراب
اینیاتسیو سیلونه

مسیح باز مصلوب
نیکوس کازانتزاکیس

آدم ها و خرچنگ ها
خوزوئه دو کاسترو

قلعه ی مالویل
روبر مرل

شاهزاده و گدا
مارک تواین

خاطرات یک مترجم
محمد قاضی

در نبردی مشکوک
جان اشتاین بک

خوشه های خشم
جان اشتاین بک

انزجار
اوراسیو کاستیانوس مویا

سنگی بر گوری
جلال آل احمد

آناکارنینا
لئو تولستوی، لئون تولستوی

خموشان
آلبر کامو

کالیگولا
آلبر کامو

برباد رفته
مارگارت میچل

عشق روی پیاده رو
مصطفی مستور

غرب زدگی
جلال آل احمد

مدیر مدرسه
جلال آل احمد

چشمهایش
بزرگ علوی

مثل خون در رگ های من
احمد شاملو

وغ وغ ساهاب
صادق هدایت

چهل نامه کوتاه به همسرم
نادر ابراهیمی

یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی

رومئو و ژولیت
ویلیام شکسپیر

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

1984
جورج اورول

دیوید کاپرفیلد
چارلز دیکنز

موبی دیک
هرمان ملویل

رابینسون کروزو
دانیل دفو

عامه پسند
چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی

گوژپشت نتردام
ویکتور هوگو

بیوگرافی و خاطرات یک الاغ
کنتس دوسگور

ایکی گایی
هکتور گارسیا، فرانسس میرالس، فرانچسک میرالس

در انتظار گودو
ساموئل بکت

آخرین روز یک محکوم
ویکتور هوگو

سووشون
سیمین دانشور

عقاید یک دلقک
هاینریش بل، هانریش بل

مرشد و مارگریتا
میخائیل بولگاکف

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

میدل مارچ- شومیز
جورج الیوت

زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس

جنس دوم
سیمون دوبووار، سیمون دوبوار

دوستش داشتم
آنا گاوالدا

جین ایر
شارلوت برونته

انجمن شاعران مرده
ان اچ کلاین بام

بار هستی
میلان کوندرا

زنان کوچک
لوییزا می آلکوت

داستان دو شهر
چارلز دیکنز

الیور تویست
چارلز دیکنز

نون والقلم
جلال آل احمد

بلندی های بادگیر
امیلی برونته

موش ها و آدم ها
جان اشتاین بک، جان استاین بک

ربه کا
دافنه دوموریه، دفنه دوموریه

غرور و تعصب
جین آستین

کشتن مرغ مقلد
هارپر لی، هارپرلی

شایو
اوسامو دازای

بابا لنگ دراز
جین وبستر، نادین بران کازم

اما
جین آستین

دنیای سوفی
یوستین گوردر، یاستین گوردر

طاعون
آلبر کامو

مرگ خوش
آلبر کامو

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن، تی. جی نیومن

جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی

مرگ فروشنده
نویسنده نامشخص

سمفونی مردگان
عباس معروفی

پسرک،موش کور،روباه و اسب
چارلی مکسی

مسخ
فرانتس کافکا

صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز، گروهی از دانش آموختگان دانشگاه هاروارد، گابریل کارسیا مارکز

مرغ دریایی
نویسنده نامشخص

بیگانه
آلبر کامو

مزرعه حیوانات
جورج اورول

جاناتان مرغ دریایی
ریچارد باخ

قمارباز
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فئودور داستایوفسکی

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

الکترا
اوریپید، جنیفر سنت

زنان تروا
اوریپید

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیف تالستوی، لیو تالستوی

تکه هایی از یک کل منسجم
پونه مقیمی

سایکوسیس 4:48
سارا کین

بی قراری
زولفو لیوانلی، زلفی لیوانلی

زنان فوق العاده
باربارا پیم

خرد و حکمت زندگی 8: فلسفه ی دوستی
الکساندر نهاماس

شب های بی خوابی
الیزابت هاردویک

برج بابل: بازگشت
آندری نیکولایدیس

شوالیه ناموجود
ایتالو کالوینو

چند نامه به شاعری جوان و یک داستان و چند شعر
راینر ماریا ریلکه

اسفار کاتبان
ابوتراب خسروی

مردی که خواب است
ژرژ پرک

خیال است دیگر
گلاره عباسی

24 ساعت از زندگی یک زن
اشتفن تسوایک

مادرم
آلبر کوئن

خانه ادریسیها
غزاله علیزاده

سالار مگس ها
ویلیام گلدینگ

بیوه ها
آریل دورفمن

درک یک پایان
جولین بارنز

پاتوق ها
جومپا لاهیری

موج ها
ویرجینیا وولف
آخرین نظرها و امتیازها

اثر جین آستن در مجموعهی رمان انگلیسی ادبی و کلاسیک طبقهبندی میشود و خالی از لطف نیست که به زبان اصلی خوانده شود. رمان هجوی درخشان بر ادبیات گوتیک است، همچنین کندوکاوی ظریف در ذهن دختری جوان که مرز میان تخیل رمانتیک و واقعیت را میآزماید. آستین با طنزی نیشدار، بلوغ ذهنی و اجتماعی قهرمانش را در دل رمانسی پر از سوءتفاهم و کشف به تصویر میکشد.

«شایو» در زبان ژاپنی به معنای پایین رفتن خورشید است، و کتاب داستانیست راجع به سقوط، فرود و افول یک خانوادهی اشرافزادهی متمول ژاپنی. راوی داستان کازوکوست، دختر خانواده، که با مادر بیمار خود روزگار میگذراند و برادری معتاد که پس از جنگ به خانه بازنگشته و بازگشتش نیز مایهی دیگر دردسرهاست. کازوکو پی بازپسگرفتن حق خود از روزگار است، درحالیکه از زندگی زناشویی ناموفق خود شاکیست، پی یافتن دوبارهش عشق است. او محافظهکار است و مراعات دیگران سبک گذران زندگانی اوست و گاهوبیگاه در تلاش است مادر اصیل خود را الگو قرار دهد. در تلاش است که زندگیای سالم و زیبا داشته باشد اما در نهایت هرگز موفق نمیشود و تباهی را پیش رو دارد. داستان از زبان اول شخص بیان میشود، ساده و صمیمی از سختترین روزها و حوادث زندگیاش، زندگیای که هرگز مسیر سبز را نمییابد و اینجا و آنجا پنداری راوی زندگی ماست به گونهای متفاوت.

سالها پیش از آغاز نمایش و در آستانهی جنگ تروا، آگاممنون، فرماندهی یونانی، برای جلب رضایت الههی آرتمیس، ناگزیر دختر خود را قربانی کرد. این اقدام، راه را برای حرکت سپاه یونان بهسوی تروا هموار ساخت، اما زخمی عمیق بر قلب همسرش، کلیتمنسترا، به جا گذاشت. یک دهه بعد، هنگامی که آگاممنون از جنگ بازمیگشت، کلیتمنسترا همراه با معشوقش، اگیستوس، نقشهی قتل او را به اجرا گذاشتند. در روایت اوریپید از این داستان، الکترا پس از قتل آگاممنون از کاخ سلطنتی رانده شده و برای جلوگیری از تولد وارثی نیرومند که بتواند انتقام بگیرد، به ازدواج با یک کشاورز فقیر وادار میشود. روزی، دو غریبه به خانهی او میآیند. آنها هویت خود را آشکار نمیکنند، اما در واقع یکی از آنها برادر تبعیدیاش، اورستس، و دیگری دوست وفادارش، پلیادس، است. الکترا پس از پذیرایی از آنها، سرگذشت خود را بازگو میکند. در این میان، یک خدمتکار سالخورده اورستس را از زخمی که در کودکی برداشته بود، شناسایی کرده و خواهر و برادر نقشهی انتقام خود را طراحی و اجرا میکنند و با کشتن همسر مادر خود و خود مادر، را به سزای کردار میرسانند.

این نسخهی تازهای از نمایشنامهی کلاسیک زنان تروا است که برگردانی شاعرانه را با مقدمه و توضیحاتی علمی در هم میآمیزد. در میان تراژدیهای یونان باستان، تنها این اثر از اوریپید است که بهطور مستقیم نابودی کامل یک شهر و یک ملت را به تصویر میکشد. شاید به دلیل سنگینی این مضمون، و یا از آن جهت که چنین موضوعی همچنان با دغدغههای زمانهی ما پیوند دارد، زنان تروا یکی از معدود نمایشنامههای باستانی است که همچنان روی صحنه اجرا میشود. در این اثر، تخیل نمایشی و دیدگاه اخلاقی اوریپید فراتر از مرزهای زمان حرکت میکند و با مخاطبان امروز نیز ارتباط برقرار میکند. نمایشنامه دو محور اصلی دارد: نخست، رنج و محنت قربانیان جنگ، که در سرگذشت زنان بازمانده از سقوط تروا نمود پیدا میکند، و دیگر، انحطاط و فساد پیروزمندان، که در رفتار بیملاحظه و در نهایت خودویرانگر یونانیان آشکار است. این اثر تصویری جاودان از استقامت انسان در مواجهه با نابودی و یأس ارائه میدهد. زنان تروا، بهویژه در زمانهی جنگ و بحران، معنای تازهای پیدا میکند و تجربهای ملموس از رنج و اضطراب انسانی را بازگو میکند. با این حال، این روایت تنها به توصیف درد و رنج بسنده نمیکند، بلکه در لایههای عمیقتر خود به موضوعات قدرت، سیاست، اخلاق و مصلحت نیز میپردازد. نمایشنامه نشان میدهد که وسوسهی قدرت و خطرات ناشی از تسلیم شدن به آن یا ایستادگی در برابر آن، نه صرفاً دغدغههای نظری، بلکه واقعیتهای تلخ زندگی در دوران اوریپید بودهاند.

این اثر را میتوان از برجستهترین نمونههای تحلیل روانشناختی شخصیت در ادبیات قرن بیستم بهشمار آورد. در فرانسه، در مهمانسرایی آرام، گروهی متشکل از مسافرانی که با هم دوستی دارند دربارهی زن جوان متأهلی بحث میکنند که با مرد جوان و زیبارویی که او نیز از مسافران تازهرسیده بود، گریخته است. راوی داستان اولشخص است و ماجرا شرحی است از گذر ٢۴ساعت بحرانی از زندگی یک زن که همسر خود را از دست داده و فرزندانش به زندگانی خود مشغولاند، او گرفتار یک کشش عاطفی-جنسی ناگهانی و غیرمنتظره میشود. راوی، به سخنان جمع گوش میدهد و سرانجام از آنجا که منصفانه قضاوت میکند، برگزیده میشود به عنوان شنونده، از سوی زن میانسال برای شنیدن رازی که سالها با شرمندگی در سینه حفظ کرده است. زن داستان نیمهمشابه خود را با زن گریخته و عشق ناکام و احساسات سرکوبشدهی خود را صادقانه بیان میکند و عیان میکند که دلباخته به جوانی قمارباز... به روشنی در این داستان مشاهده میکنیم که چگونه همدلی توانمند است بدل شود به میل.

سارا کین این یادداشتها را در اقامتهای گاهوبیگاهش در آسایشگاه روانی نگاشته است. او پس از نوشتن این نمایشنامه خود را به دار آویخت. ماجرای نمایشنامه در یک بیمارستان روانی رخ میدهد. متن گسیخته است و پنداری حالواحوال نویسنده را شاهدیم، مجموعهای از اعداد و ارقام، دیالوگ و مونولوگ، هذیانی شعرگونه و در نهایت تحلیل رفتن نویسنده از عشقی نافرجام و غیرواقعی...
آخرین جملهها

«“Beware how you give your heart.”»

«“A woman, especially if she have the misfortune of knowing anything, should conceal it as well as she can.”»

«“There is nothing I would not do for those who are really my friends. I have no notion of loving people by halves, it is not my nature.”»

«من درون خودم بادامهایی دارم. شما هم دارید. کسانی که به آنها عشق یا تنفر میورزید هم دارند. هیچکس نمیتواند آن بادامها را درون خود حس کند. فقط میدانید که آنجا هستند.»

«انقلاب رخ خواهد داد ولی اخلاقیات پیشین دستنخورده در جهان خواهند ماند و سد راهمان خواهند شد. هرچقدر هم که موجهای سطح دریا بخروشند آبهای زیرین آنها، به دور از هیاهوی انقلاب، بیحرکت دراز کشیدهاند. بیدارند اما خود را به خواب زدهاند.»

«تابآوردن. در زندگیمان لذت، خشم، اندوه و هزاران حس دیگر را تجربه میکنیم، ولی همهی این حسها روی هم بهزور یکدرصد از زمان زندگیمان را در بر میگیرند. نود و نه درصد دیگر را دندان روی جگر میگذاریم. من هر لحظه با حسی که سینهام را پاره پاره میکند در انتظار صدای پای خوشبختی در راهروام. هیچ... آه، زندگی سرشار از رنج است. مُهر تأییدیست بر این باور: که کاش زاده نمیشدیم.»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.
