صبور
@heysa
میخوانم، مینویسم و سکوت میکنم...
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
صدای قابل اعتماد
silverبه ۱۲۰۰ امتیاز رسیدی.
کتابخوان جدی
silverبه ۷۰۰ امتیاز رسیدی.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

هنرپیشه کیست: نظر خلاف عرف درباره هنرپیشگان
دنی دیدرو

برادرزاده ی رامو
دنی دیدرو

چیزها: داستانی از سال های 1960
ژرژ پرک

از روزگار رفته: چهره به چهره با ابراهیم گلستان
ابراهیم گلستان

مختار در روزگار
ابراهیم گلستان

برخوردها در زمانه ی برخورد
ابراهیم گلستان

از راه و رفته و رفتار
ابراهیم گلستان

مائده های زمینی و مائده های تازه
آندره ژید

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
توشیکازو کاواگوچی

یادداشت های یک دیوانه
نیکلای گوگول

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

استونر
جان ویلیامز

جان شیفته
رومن رولان

تس دوربرویل
تامس هاردی

دکتر ژیواگو
بوریس پاسترناک، باریس پاسترناک

یادداشت های خانه بی روح
فئودور داستایفسکی

خاطرات خانه اموات
فئودور داستایفسکی

بامداد خمار
فتانه حاج سیدجوادی

زندگی در پیش رو
رومن گاری

آرزوهای بزرگ
چارلز دیکنز

یادداشت های آدم زیادی
ایوان تورگنیف

وقتی نیچه گریست
اروین دی یالوم

گتسبی بزرگ
اف اسکات فیتزجرالد، اسکات فیتس جرالد

فرانکنشتاین
مری شلی، نیک دیر

محاکمه
فرانتس کافکا

خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری

در خلوت خواب
فتانه حاج سیدجوادی

خسی در میقات
جلال آل احمد

در کسوت ماه
سیلویا پلات

موزه معصومیت
اورهان پاموک

در وادی درد
آلفونس دوده

تلخ و شیرین: چگونه اندوه و اشتیاق باعث بهبود ما می شود
سوزان کین

هملت
ویلیام شکسپیر

زنده به گور
صادق هدایت

قصر
فرانتس کافکا

لیر شاه
ویلیام شکسپیر

تهوع
ژان پل سارتر

مکبث
ویلیام شکسپیر

شاه لیر
ویلیام شکسپیر

اتللو
ویلیام شکسپیر

همزاد
فئودور داستایفسکی، ژوزه ساراماگو

رویای آدم مضحک
فئودور داستایفسکی

کتابخانه بابل
خورخه لوییس بورخس

رنج های ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته

سیذارتا
هرمان هسه

چشم هایش
بزرگ علوی

سال بلوا
عباس معروفی

زن زیادی
جلال آل احمد

تاراس بولبا
نیکلای گوگول

آخرین روز یک محکوم و کلود ولگرد
ویکتور هوگو

کوری
ژوزه ساراماگو

پزشک دهکده
فرانتس کافکا، تادئوش روزه ویچ

عشق سالهای وبا
گابریل گارسیا مارکز

برگ ریزان: کلام آخر درباره زندگی عشق، جنگ و خدا
ویل دورانت

سه گانه ی نیویورک
پل استر

مردی که می خندد
ویکتور هوگو

گیلگمش
گئورگ بورکهارت

بوف کور
صادق هدایت

پیامبر و دیوانه
جبران خلیل جبران

حباب شیشه
نویسنده نامشخص

اسباب خوشبختی
اریک امانوئل اشمیت

غریبه در شهر
غلامحسین ساعدی

آشفته حالان بیدار بخت
غلامحسین ساعدی

عزاداران بیل
غلامحسین ساعدی

نورثنگر ابی
جین آستین

شیطان
لئو تولستوی، لیو تالستوی

وقتی نیچه گریست: رمانی درباره تسخیر ذهن
اروین یالوم

ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی

روی ماه خداوند را ببوس
مصطفی مستور

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

ناطور دشت
جی دی سلینجر، جی. دی. سلینجر، جروم دیوید سلینجر

درمان شوپنهاور
اروین دی یالوم، اروین د یالوم

قصر آبی
ال ام مونتگمری، ال. ام. مونتگمری

آنی شرلی 1: آنی شرلی در گرین گیبلز
ال. ام. مونتگومری

واژه هایی در اعماق آبی دریا
کت کرولی

خرمگس
اتل لیلیان وی نیچ، اتیل لیلیان وی نیچ

جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی

شوهر آهو خانم
علی محمد افغانی

هزار خورشید تابان
خالد حسینی

بادبادک باز
خالد حسینی

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

دن کیشوت
میگل سروانتس، میگوئل دو سروانتس

سپیددندان
جک لندن

مادام بوواری
گوستاو فلوبر

نان و شراب
اینیاتسیو سیلونه

مسیح باز مصلوب
نیکوس کازانتزاکیس

آدم ها و خرچنگ ها
خوزوئه دو کاسترو

قلعه ی مالویل
روبر مرل

شاهزاده و گدا
مارک تواین

خاطرات یک مترجم
محمد قاضی

در نبردی مشکوک
جان اشتاین بک

خوشه های خشم
جان اشتاین بک

انزجار
اوراسیو کاستیانوس مویا

سنگی بر گوری
جلال آل احمد

آناکارنینا
لئو تولستوی، لئون تولستوی

خموشان
آلبر کامو

کالیگولا
آلبر کامو

برباد رفته
مارگارت میچل

عشق روی پیاده رو
مصطفی مستور

غرب زدگی
جلال آل احمد

مدیر مدرسه
جلال آل احمد

چشمهایش
بزرگ علوی

مثل خون در رگ های من
احمد شاملو

وغ وغ ساهاب
صادق هدایت

چهل نامه کوتاه به همسرم
نادر ابراهیمی

یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی

رومئو و ژولیت
ویلیام شکسپیر

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

1984
جورج اورول

دیوید کاپرفیلد
چارلز دیکنز

موبی دیک
هرمان ملویل

رابینسون کروزو
دانیل دفو

عامه پسند
چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی

گوژپشت نتردام
ویکتور هوگو

بیوگرافی و خاطرات یک الاغ
کنتس دوسگور

ایکی گایی
هکتور گارسیا، فرانسس میرالس، فرانچسک میرالس

در انتظار گودو
ساموئل بکت

آخرین روز یک محکوم
ویکتور هوگو

سووشون
سیمین دانشور

عقاید یک دلقک
هاینریش بل، هانریش بل

مرشد و مارگریتا
میخائیل بولگاکف

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

میدل مارچ- شومیز
جورج الیوت

زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس

جنس دوم
سیمون دوبووار، سیمون دوبوار

دوستش داشتم
آنا گاوالدا

جین ایر
شارلوت برونته

انجمن شاعران مرده
ان اچ کلاین بام

بار هستی
میلان کوندرا

زنان کوچک
لوییزا می آلکوت

داستان دو شهر
چارلز دیکنز

الیور تویست
چارلز دیکنز

نون والقلم
جلال آل احمد

بلندی های بادگیر
امیلی برونته

موش ها و آدم ها
جان اشتاین بک، جان استاین بک

ربه کا
دافنه دوموریه، دفنه دوموریه

غرور و تعصب
جین آستین

کشتن مرغ مقلد
هارپر لی، هارپرلی

شایو
اوسامو دازای

بابا لنگ دراز
جین وبستر، نادین بران کازم

اما
جین آستین

دنیای سوفی
یوستین گوردر، یاستین گوردر

طاعون
آلبر کامو

مرگ خوش
آلبر کامو

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن، تی. جی نیومن

جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی

مرگ فروشنده
نویسنده نامشخص

سمفونی مردگان
عباس معروفی

پسرک،موش کور،روباه و اسب
چارلی مکسی

مسخ
فرانتس کافکا

صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز، گروهی از دانش آموختگان دانشگاه هاروارد، گابریل کارسیا مارکز

مرغ دریایی
نویسنده نامشخص

بیگانه
آلبر کامو

مزرعه حیوانات
جورج اورول

جاناتان مرغ دریایی
ریچارد باخ

قمارباز
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فئودور داستایوفسکی

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

الکترا
اوریپید، جنیفر سنت

زنان تروا
اوریپید

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیف تالستوی، لیو تالستوی

تکه هایی از یک کل منسجم
پونه مقیمی

سایکوسیس 4:48
سارا کین

بی قراری
زولفو لیوانلی، زلفی لیوانلی

زنان فوق العاده
باربارا پیم

خرد و حکمت زندگی 8: فلسفه ی دوستی
الکساندر نهاماس

شب های بی خوابی
الیزابت هاردویک

برج بابل: بازگشت
آندری نیکولایدیس

شوالیه ناموجود
ایتالو کالوینو

چند نامه به شاعری جوان و یک داستان و چند شعر
راینر ماریا ریلکه

اسفار کاتبان
ابوتراب خسروی

مردی که خواب است
ژرژ پرک

خیال است دیگر
گلاره عباسی

24 ساعت از زندگی یک زن
اشتفن تسوایک

مادرم
آلبر کوئن

خانه ادریسیها
غزاله علیزاده

سالار مگس ها
ویلیام گلدینگ

بیوه ها
آریل دورفمن

درک یک پایان
جولین بارنز

پاتوق ها
جومپا لاهیری

موج ها
ویرجینیا وولف
آخرین نظرها و امتیازها

فکرش را بکنید! فقط میتوانید در مکانی خاص، روی یک صندلی خاص بنشینید و برگردید به زمان گذشته با علم به اینکه نمیتوانید حال را تغییر دهید. جلویتان یک فنجان قهوهی داغ گذاشته میشود و به قدر سرد شدن آن فرصت دارید در گذشته باقیبمانید و پیش از کاملاً سرد شدن آن، باید کامل بنوشیدش و به حال برگردید. کتاب پیش رو همین است، آدمهایی که تنها یکبار این فرصت را دارند و به گذشته برمیگردند. عشق و مرگ در تمامی سطور کتاب به هم تنیدهاند...

ویرجینا وولف، خود دربارهی کتابش میگوید:«این کتاب رؤیای من است برای بیان زندگی، ذهن، و خود؛ همچون موجهایی که به ساحل میزنند، بازمیگردند، و هیچگاه یکی نیستند.» موجها، را میتوان از پیشروترین و تجربیترین آثار ادبیات مدرن دانست. این کتاب نهتنها در کارنامه وولف جایگاه ویژهای دارد، بلکه از نظر ساختار، زبان و نگرش به ذهن انسان، از پیچیدهترین و در همانحال شاعرانهترین آثار قرن بیستم است. رمان سبک جریان سریال ذهن را پی میگیرد و از راه تکگوییها شش شخصیت اصلی به نامهای برنارد، سوزان، رودا، نویل، جینی و لوئیس پیش میرود. راوی اما سوم شخص غایب است و صدای درون ذهن شخصیتها را با زبانی شاعرانه، بخشبخش و درونی میشنویم. اینان از کودکی تا کهنسالی را با یکدیگر میگذرانند. شخصیت هفتمی به نام پرسیوال نیز وجود دارد که اگرچه مستقیماً صحبت نمیکند، اما حضوری تأثیرگذار در زندگی و ذهنیت دیگران دارد. برنارد مجذوب کلمات و روایتهاست، رودا درگیر است با ترس و انزوا، نویل غرقه است به عشق و زیبایی، جینی فریفتهی جسم، و شهوت و ظاهر و ظواهر، لوئیس جاهطلب است و سوزان پیچیده به طبیعت و حس مادرانگی. هر کدام جداگانه راوی سه مرحلهی زندگی خود از کودکی، نوجوانی و پیری هستند و در این میان فریفتهی پرسیوالی که هرگز در رمان حاضر نیست اما هر لحظه صحبت از اوست، گویی گودو.

ویلیام استونر، پسر جوان خانوادهای کشاورز، مزرعهشان در میسوری را ترک میکند و به قصد خواندن رشتهی کشاورزی در آغاز قرن بیستم به دانشگاه میرود. استونر بسیار ناگهانی به ادبیات انگلیسی علاقمند میشود و مسیر جدیدی را برای زندگانی برمیگزیند. استونر در این رشته مدرک دکتری خود را دریافت میکند و به عنوان استاد در دانشگاه محل تحصیل خود مشغول به کار میشود. زندگی او با شکست و ناکامی، ازدواج ناموفق، روابط پیچیده و پر تنش در حرفهاش و با همکاران میگذرد. زندگی احساسی او زندگیای مطلوب نیست. کتاب درونمایههای انزوا، تعهد و عشق به ادبیات و حقیقت، فداکاری و شرافت در زمان شکست را به زیبایی به تصویر میکشد و در سکوت و با قدرت و آرامش شما را با زندگی صادقانهی مردانه همراه میکند.

کتاب مجموعهای است از دستنوشتههای آلفونس دوده در دوران درگیریاش با بیماریای حاد که در سالهای پایانی زندگیاش آنها را نگاشته است، او از نوشتن بهره جست به سبب درمان و تسکین، سرنوشت اما چیزی جز مرگ را رقم نزد. جولین بارنز این نوشتهها را به صورت کتاب به انگلیسی برگردانده است. خواندنش ارزشمند است، بسیار لطیف و دقیق پرداخت شدهاند دستنوشتهها و فارسی خوبی دارد.

کتاب تلخ و شیرین، اثر سوزان کین از جمله کتابهای خودیاری است. کتاب مسائلی را که روزانه با آنها در کلنجار هستیم به خوبی به تصویر میکشد. به ما نشان میدهد که چگونه از همان آغاز میشود که شخصیت بهتر و کاملتری داشته باشیم، چگونه نگاهی بهتر داشته باشیم به مسائل، چگونه بتوانیم با اندوه و تمنا کنار بیاییم، چگونه بتوانیم با غم خود کنار بیاییم، چگونه بتوانیم مسائل را بهتر و سادهتر و عمیقتر تحلیل کنیم و بدانیم و بپذیریم. برای خلاصه میتوان آورد که کتاب به ما نشان میدهد که چگونه میتوان چپ و راست، تاریک و روشن، غم و شادی و درد و هنر را در کنار هم داشت... من کتاب را با ترجمهی علیرضا شفیعی نسب خواندم.

اثر جین آستن در مجموعهی رمان انگلیسی ادبی و کلاسیک طبقهبندی میشود و خالی از لطف نیست که به زبان اصلی خوانده شود. رمان هجوی درخشان بر ادبیات گوتیک است، همچنین کندوکاوی ظریف در ذهن دختری جوان که مرز میان تخیل رمانتیک و واقعیت را میآزماید. آستین با طنزی نیشدار، بلوغ ذهنی و اجتماعی قهرمانش را در دل رمانسی پر از سوءتفاهم و کشف به تصویر میکشد.
آخرین جملهها

«اطلاعات دیداری و شنیداری ما تحتتأثیر تجربهها، افکار، شرایط، خیالات افسار گسیخته، پیشداوریها، اولویتها، دانش، آگاهی و بیشمار فعالیت ذهنی دیگر تغییر شکل میدهد.»

«میگوید «در چیزهایی که زمان حال را تغییر میدهد مداخله نکن.» مثل رفتن به گذشته و ممانعت از ازدواج پدر و مادرت یا آشناییشان، چون آنوقت شرایط تولد تو از بین میرود و باعث میشود خود اکنونت ناپدید شود.»

««میتونی برگردی گذشته... حقیقت داره... میتونی بری عقب، اما...» «اما چی...؟» «اما هر کاری هم بکنی، حال عوض نمیشه.»»

«با اين سرشت ناسازگار با دنيا مجبور بود در جايى زندگى كند كه روز خوش در آن نمىديد. عطشِ آرامش و عطوفت داشت و آنچه نصيبش مىشد بىتفاوتى و سنگدلى و جار و جنجال بود. سرشتش به گونهاى بود كه حتی با وجود زندگى اجبارى در فضاى غريب و غير دوستانه، سبعيت جنگيدن با نيروهاى بى رحمى كه در برابرش قد علم مىكردند نداشت و تنها مىتوانست به كنج عزلتی عقبنشينی كند که متروک وكوچک و غمناک بود.»

«اما درد تو همون مرض ریشهدار قدیمیه. تو فکر میکنی اینجا چیزی هست، چیزی که میشه پیداش کرد. اگه اونور دیوار توی دنیا بودی، به وقتش میفهمیدی که همچین خبرهایی نیست. تو هم برای شکستخوردن ساخته شدی. نه اینکه با دنیا میجنگیدی. نه فقط میذاشتی خوب بجودت و بعد تفالهت رو تف کنه بیرون، تو هم اونجا پخش زمین، حیرون و ویلون، به تنها چیزی که فکر میکردی این بود که کجای کار میلنگه. چون همیشه فکر میکردی دنیا همونیه که میبینی. چیزی مثل شپش پنبه، کِرم بوتهی لوبیا، آفت ساقهخوار ذرت. اما دنیا اینجور چیزها نیست. هیچوقت نبوده. دنیا به کل یه چیز دیگهست. وایستادن جلوش کار تو نیست، چون هم زیادی ضعیفی و هم زیادی قوی. توی این دنیا تو جایی برای رفتن و موندن نداری.»

«گاه میایستاد، کتابی را از قفسه بیرون میکشید و مدتی آن را در دستان بزرگش نگه میداشت. حس همچنان ناآشنای لمس عطف و جلد و صفحههای شکنندهی کتاب انگشتانش را به گزگز میانداخت. بعد کتاب را باز میکرد و سطری از اینجا یا آنجا میخواند. حین ورقزدن مراقب بود مبادا انگشتان چغر و زمختش چیزی را که برای بهدستآوردنش رنجی چنین به جان خریده پاره و نابود کند.»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.
