صبور
@heysa
میخوانم، مینویسم و سکوت میکنم...
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

مردی که خواب است
ژرژ پرک

خیال است دیگر
گلاره عباسی

24 ساعت از زندگی یک زن
اشتفن تسوایک

مادرم
آلبر کوئن

خانه ادریسیها
غزاله علیزاده

سالار مگس ها
ویلیام گلدینگ

بیوه ها
آریل دورفمن

درک یک پایان
جولین بارنز

پاتوق ها
جومپا لاهیری

موج ها
ویرجینیا وولف
آخرین نظرها و امتیازها

با زبانی شاعرانه و ریتمی آرام، حس رخوت و کرختی را به خواننده منتقل میکند. پرک با سبک خاصش که گاهی یادآور نویسندگان مدرنیستی چون کافکا و بکت است، دنیایی را میسازد که در آن زندگی، معنای مشخصی ندارد و گذر زمان چیزی جز یک جریان بیپایان نیست. شخصیت اصلی، در حالی که از روزمرگی میگریزد، به دام یکنواختی تازهای میافتد که در آن حتی بیتفاوتی هم بدل به عادت میشود. یکی از ویژگیهای جالب این اثر، استفاده از زاویه دید دوم شخص است. نویسنده با خطاب قرار دادن مستقیم شخصیت اصلی، نوعی فاصلهگذاری ایجاد میکند که تأثیرگذاری روایت را دوچندان میسازد. این شیوه روایت، خواننده را در موقعیت شخصیت قرار داده و او را درگیر این وضعیت ذهنی خاص میکند. «مردی که خواب است» سفری درونی به ژرفای انزوا، پوچی و معناگریزی است؛ کتابی که مخاطب را به تأمل دربارهی وضعیت انسان معاصر و جایگاه او در دنیای مدرن وامیدارد.

در کتاب ارباب مگسها، به قلم ویلیامگلدینگ، جنگ جهانی آغاز میشود و قرار است حملهی اتمی صورت گیرد. برای اینکه بچهها از بین نروند انگلیسیها میآیند و بچهها را سوار هواپیما میکنند که ببرند به جزیرهای امن و دور در اقیانوس آرام، به منظور جلوگیری از انقراض نوع بشر. هواپیما سقوط میکند و همهی بزرگسالان میمیرند و بچهها زنده میمانند. این بچهها سیستمی حکومتی و زندگیای اجتماعی برای خود ایجاد میکنند. چندنفر کشته میشوند. سر کشتهها را بر سر نیزه میکنند که بعدتر هواپیما سیگنال میفرستد و جایشان را پیدا میکنند. و وقتی که میآیند پیدایشان کنند، آن افسری که این بچهها را میبیند دچار وحشت میشود از اینکه تا چه حد این بچهها به وحشیگری دچارند و همدیگر را کشتهاند اما تا چشم بچهها به بزرگترها میافتد دوباره تبدیل میشوند به همان بچههای هشتتا دهساله و نجات پیدا میکنند و آن ماسک تمدن دوباره برچهرهها زده میشود و این ایده را پررنگ میکند که ما در جامعه نقاب تمدن بر چهره داریم و در درونمان همان موجودات وحشی غارنشین هستیم که در ظاهر قصه است اما در باطن در حال بیان یک حقیقت است.

این کتاب پیشتر نیز با نام ناپدیدشگان توسط احمدگلشیری ترجمه شده بود. داستان در سال ۱۹۴۲ در روستایی در یونان اتفاق میافتد، و توسط مردی دانمارکی که توسط گشتاپو اسیر شده است و هرگز او را نیافتهاند روایت میشود. داستان زنانی که اجساد مردانی را از رودخانه میگیرند و با آنکه هویت این مردان قابلشناساییشدن نیست، مصرانه اصرار دارند که پدران و همسرانشان هستند...

شیوهی روایی کتاب، فلشبک (بازگشت به گذشته) که از شیوههای رایج در رمان و داستاننویسی، به شمار میآید. شخصیت اصلی داستان این احساس را به خواننده میدهد که بیشترین هدفش از سیر در گذشته قانع کردن خود است. در تلاش است دوبارهتر زندگی خود را بشکافد زیرا به گمان او بسیار با تصاویری که او در ذهن دارد متفاوت است. در یک خط میتوان گفت حکایت یک رقابت است. رقابتی عاطفی میان دو همکلاسی. داستان اما با دوستی چهارنوجوان و دغدغهها و تفاوتهایشان پیش میرود تا فاصله گرفتنهایشان و رفتن پی زندگیهای شخصی. راوی اصلی تونی است. یکی از چهار نوجوان. او فردی است که چندان غرق حوادث و بهخاطرسپری دقیق گفتگوها نیست و داستان را با خاطراتی پراکنده و نامنظم پیش میبرد. در گفتن خاطره از گذشته همیشه نقایصی دارد. در واقع هنگام بازگو کردن، گذشته را زیر سؤال میبرد، در واقع چینش رویدادها و خاطرهها را، در کنار هم داردو

شاید بیآنکه بدانیم وابسته باشیم به فضاهایی که به آنها تعلق داریم یا پیوسته بدانجایها به رفتوآمدیم. در این کتاب راوی پیوستگی خود را به مکانها و با آدمها به ظرافت بیان میکند و گهگاه به نظر میآورد که تغییر، حتی اگر بسیار کوچک باشد، تا چه اندازه میتواند اثرگذار به چشم آید و تا کجا میتواند زیروزبر کند تا کجا میتواند مرزها را بشکند و حال خوش ایجاد کند یا فرد را دچار تشویش کند و واهمه.
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.
