خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب کالیگولا

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار کالیگولا

آلبر کامو/به سخن/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب کالیگولا رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

صدرا

@sad_mkh · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و نسبت به همۀ موجودات احساس نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن»