خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب دایی جان ناپلئون

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار دایی جان ناپلئون

ایرج پزشکزاد/فرهنگ معاصر/4 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب دایی جان ناپلئون رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Kian

@kiana_koosh · ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

«عطر لیلی که همان بوی ادکلن روسی بود گاهی به دست هایم می‌ماند و دیگر نمیخواستم دست هایم را بشویم مبادا بوی او برود.»

صفحه ۲۲

Itty bitty tarane

@taraneshirazi · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«-آدم چطور می‌فهمد که عاشق شده است؟ +واللّه، بابام‌جان..دروغ چرا؟..اونکه ما دیدیم این‌جوری است که وقتی خاطر یکی را می‌خواهی..آن وقتی که نمی‌بینیش توی دلت پنداری یخ می‌بنده ...وقتی می‌بینیش یک هُرمی توی این دلت بلند می‌شه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردند..همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون می‌خواهی، پنداری حاتم طایی شدی ...خلاصه آرام نمی‌گیری مگر اینکه آن دختر را برات شیرینی بخورند.»

بنفشه

@banafsheh · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«مومنت، مومنت!!! این دفعه دیگه واقعا مومنت :)))»

Itty bitty tarane

@taraneshirazi · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«-من لیلی را دوست دارم. +از کی تا حالا؟ -از سیزده مرداد پارسال. +بارک‌اللّه چه تاریخ دقیقی! لابد ساعتش را هم می‌دانی! +از ساعت سه و ربع کم:))»