«قیصر پیرمردی بود، پیرترین قیصر جهان. مرگ در اطرافش پرسه میزد، میچرخید و درو میکرد و درو میکرد. از تمام کشتزار فقط قیصر چون ساقهی سیمین از یادرفتهای هنوز آنجا ایستاده بود و انتظار میکشید.»
صفحه ۳۲۲

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب مارش رادتسکی رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.