«" تقریبا اجازه داد من بیوفتم " میدانم که آملیا هم ترسیده بوو؛ اما تقریبا اجازه داد من بیفتم !! این چیزی نیست که من فراموش کنم یا ببخشم :)»
صفحه ۱۰۸

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب سنگ کاغذ قیچی رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«" تقریبا اجازه داد من بیوفتم " میدانم که آملیا هم ترسیده بوو؛ اما تقریبا اجازه داد من بیفتم !! این چیزی نیست که من فراموش کنم یا ببخشم :)»
صفحه ۱۰۸
«همون کسی باش که سگت فکر میکنه هستی.»
«گاهی معلوم میشود آدم هایی که معصومتر از بقیه به نظر میرسند کارهای وحشتناکی انجام دادهاند.»
«گاهی اوقات بهتر است غبار خاطراتمان دست نخورده باقی بماند.»
«در بعضی از ازدواج ها هیچکس آنطور که به نظر می رسد نیست»
«وقتی مردم زندگی کردن را فراموش میکنند، این زندگی است که برایشان تصمیم میگیرد.»
صفحه ۱۲۲
«زندگی مثل یک بازی شطرنج است که در آن سرباز میتواند تبدیل به شاه شود، ولی هر کسی راه آن را بلد نیست. بعضی از افراد همه عمر سرباز میمانند، چون راه و رسم بازی را یاد نمیگیرند.»
صفحه ۱۲۳
«از داستان زندگی دیگران لذت ببر، ولی فراموش نکن که خودت هم زندگی کنی.»
صفحه ۱۰۷
«گاهی بهترین کار این است که اجازه دهید مردم فکر کنند شما پیرو آنان هستید تا زمانی که مطمئن شوید بدون آنها هم از پس خودتان برمیآید.»
صفحه ۹۷
«خجالتی بودن و رفتار غیردوستانه داشتن دو چیز متفاوتند؛ ولی متاسفانه عده زیادی از مردم فرقش را نمیفهمند.»
صفحه ۸۶
«دنیا کمتر ترسناک بنظر میرسد وقتی کسی کنارتان باشد و لازم نباشد به تنهایی با دنیا روبهرو شوید.»
صفحه ۸۱
«عادت کردهام که در مورد هر چیزی که به نفعم است احساس گناه کنم و احساس گناه هم یکی از آن احساساتی است که دکمه خاموش ندارد.»
صفحه ۶۴
«کاش مردم بیشتر شبیه کتابها بودند. اگر تا اواسط داستانی خوانده باشید و بعد متوجه شوید که آن را دوست ندارید میتوانید کتاب را کنار بگذارید و کتاب دیگری بخوانید؛ در مورد فیلم و سریال هم همینطور. کسی قضاوتتان نمیکند، احساس گناه نمیکنید و حتی لازم نیست کسی از این ماجرا چیزی بداند، مگر اینکه خودتان بخواهید بگویید؛ ولی در مورد مردم مجبورید تا انتها پیش بروید و متاسفانه زندگی همه پایان خوشی ندارد.»
صفحه ۵۵
«مهربانی مثل نواختن پیانوست و ممکن است اگر تمرین نداشته باشید آن را فراموش کنید.»
صفحه ۴۷
«مردم می گویند ازدواج مثل شراب است، هرچه زمان بگذرد بهتر می شود؛ ولی من فکر می کنم که همه چیزبستگی به انگورش دارد؛ به خود افراد.»
صفحه ۵۱
«توانایی نوشتن یک کتاب خوب از هیچ فردی یک انسان خوب نمیسازد.»
صفحه ۴۴
«باور داشتن به هر انسانی، یکی از بهترین هدایایی است که میتوانید به او بدهید. رایگان است، ولی نتایجی گرانبها دارد.»
صفحه ۳۵
«چیزهایی که مارا تعریف میکنند، به ندرت انتخاب خودمان هستند.»
صفحه ۳۲
«کلمات فقط وقتی ارزش دارند که معنایشان را احساس کنیم.»
صفحه ۲۸
«اگر هر داستانی پایان خوشی داشت، هیچ وقت دلیلی برای شروع دوباره نداشتیم. زندگی یعنی انتخاب و دانستن اینکه چطور وقتی در هم شکستهایم باز خودمان را از نو بسازیم. همه ما این را میدانیم، حتی آنهایی که تظاهر به ندانستن میکنند.»
صفحه ۱۴ · بخش دوم
«او همیشه استعداد خوبی در دویدن داشته؛ مخصوصا در فرار از واقعیت.»
صفحه ۵ · بخش اول
«هنوز هم باهم حرف میزنیم، فقط حالا دیگر حرف های هم را نمیفهمیم.»
صفحه ۴ · بخش اول
«ازدواج ها شکست نمیخورند، این آدم ها هستند که شکست میخورند.»
صفحه ۴ · بخش اول
«همانطور که امواج دریا هر لحظه شکل شن هارا عوض میکنند، زمان هم میتواند روابط را تغییر دهد.»
صفحه ۳ · بخش اول