««مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام. چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»»
برگشت به صفحه کتاب

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار سلوک
محمود دولت آبادی/چشمه/1 جمله
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب سلوک رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
