«این آدم ها چقدر عجیبا!؟»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار شازده کوچولو
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب شازده کوچولو رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«از او پرسیدم پس توهم تشنه ای؟ با سادگی گفت: ممکن است آب برای قلب هم خوب باشد...»
«من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»
«بعضی وقت ها عیبی ندارد که آدم کاری را به بعد موکول کند اما اگر کار ریشه کن کردن یک درخت بائوباب را عقب بیندازد مصیبت بار میشود و او برای ریشه کن کردن بوته ی بائوباب امروز و فردا کرد...»
«آدمها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست...»
«این مار بوآئیه که فیل خورده!»
«چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند ، آدم ها بی دوست هستند...»
«شازده کوچولو گفت : آدم ها کجا هستند؟ آدم در کویر احساس تنهایی میکند. مار گفت: کنار آدم ها هم احساس تنهایی میکنی.»
«با چشمِ دل میشه خوب دید. چیزِ اصلی با چشمها دیده نمیشه»
«همون وقتی که برایِ گلِ رزت صرف کردی، اون گل رو برات اینقدر مهم کرده»
«بعد از اهلی شدن، من برای تو در تمام دنیا بیهمتا خواهم بود و تو برای من بیهمتا…»
««من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»»
«من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»
