«آدمها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست...»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار شازده کوچولو
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب شازده کوچولو رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»
«شازده کوچولو گفت : آدم ها کجا هستند؟ آدم در کویر احساس تنهایی میکند. مار گفت: کنار آدم ها هم احساس تنهایی میکنی.»
«این آدم ها چقدر عجیبا!؟»
«از او پرسیدم پس توهم تشنه ای؟ با سادگی گفت: ممکن است آب برای قلب هم خوب باشد...»
«بعضی وقت ها عیبی ندارد که آدم کاری را به بعد موکول کند اما اگر کار ریشه کن کردن یک درخت بائوباب را عقب بیندازد مصیبت بار میشود و او برای ریشه کن کردن بوته ی بائوباب امروز و فردا کرد...»
«چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند ، آدم ها بی دوست هستند...»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«شازده کوچولو: کِی اوضاع بهتر میشه؟ روباه: از وقتی بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره.»
«این مار بوآئیه که فیل خورده!»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«تنها با قلب میتوان خوب دید. آنچه ضروری است، با چشم دیده نمیشود.»
«فقط چیزهایی که اهلی شدن رو میشه فهمید. آدم ها دیگه وقت زیادی واسه فهمیدن ندارن. اونها چیزها رو آماده از مغازه میخرن. ولی از هیچ مغازه ای نمی تونن دوست بخرن. بخاطر همینه که بی دوست موندن. حالا اگه تو دنبال دوست می گردی، منو اهلی کن.»
صفحه ۱۲۶
«روباه گفت:«همینه، تو برای من یک پسر بچه ی کوچولو هستی، مثل صد هزار پسر بچه ی دیگه. نه من به تو نیاز دارم نه تو به من. برای تو من روباهی هستم مثل صد هزار روباه دیگه. ولی اگه تو منو اهلی کنی، به همدیگه نیازمند میشیم. تو برای من توی دنیا تکی و من هم برای تو، توی دنیا تکم...»»
«اهلی کردن کاریه که خیلی وقته به دست فراموشی سپرده شده....یعنی ایجاد دلبستگی کردن.»
صفحه ۱۲۲ · 21
«جز کتاب هایی هست که منو کتابخون کرد عاشقشم 😍😍😍»
«آدمهای بزرگ، عددها را خیلی دوست دارند.»
«اگر ساعت چهار بعدازظهر بیایی، من از ساعت سه شروع به خوشحال شدن میکنم.»
«چیزهای اساسی را چشم نمیبیند، فقط با دل میشود خوب دید.»
«اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمیداند کی خود را برای استقبال تو بیاراید... آخر در هر چیز باید آیینی باشد.»
«با چشمِ دل میشه خوب دید. چیزِ اصلی با چشمها دیده نمیشه»
«همون وقتی که برایِ گلِ رزت صرف کردی، اون گل رو برات اینقدر مهم کرده»
«بعد از اهلی شدن، من برای تو در تمام دنیا بیهمتا خواهم بود و تو برای من بیهمتا…»
««من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»»
«من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»
