خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب سال ها

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار سال ها

آنی ارنو/بیدگل/2 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب سال ها رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Narges

@narcissus · ۷ شهریور ۱۴۰۵

«شرم دست از سر دخترها برنمی‌داشت. شیوه لباس پوشیدن و آرایش کردنشان همیشه ممکن بود برچسب «زیادی» بخورد: زیادی کوتاه، بلند، باز، تنگ، جلف و از این دست. جامعه تمام و کمال بر همه چیز نظارت می‌کرد؛ بلندی پاشنه کفششان، اینکه با کی می‌گردند، کی می‌روند و کی می‌آیند و لکه های روی لباس زیرشان ماه به ماه. برای کسانی که مجبور بودند آغوش خانواده را ترک کنند، اقامتگاهی تحت عنوان خانه دوشیزگان در نظر گرفته شده بود، خوابگاهی مجزا از خوابگاه پسرها تا از آنها در برابر جنس مذکر و فساد محافظت کند. برای یک دختر هیچ چیز، نه هوش نه تحصیلات و نه زیبایی اش، به اندازه پاکدامنی، اهمیت نداشت؛ به بیان دیگر، پاکدامنی بود که ارزشش را در بازار ازدواج تعیین می‌کرد، چیزی که مادرها، مثل مادران خودشان در گذشته، چهارچشمی مراقبش بودند: اگر قبل از ازدواج با یکی بخوابی، دیگر کسی نمی‌خواهدت؛ تلویحاً به این معنی که هیچ کس مگر اجناس بنجل بازار ذکور، علیلی یا دیوانه‌ای، یا بدتر، مردی که زنش را طلاق داده. مادرِ مجرد که دیگر مفت نمی‌ارزید، هیچ امیدی نداشت، مگر اینکه مردی از خود گذشتگی می‌کرد و می‌پذیرفت به او و ثمره گناهش پناه دهد.»

متاسفانه

صفحه ۷۵

Narges

@narcissus · ۶ شهریور ۱۴۰۵

«ما برای آرزو کردن وقت داشتیم آرزوی داشتن این چیز و آن چیز ...... تصاحبشان هم که می‌کردیم توی ذوقمان نمی‌خورد می‌گذاشتیمشان جلوی چشم بقیه تا تحسینشان را بخریم. آن چیزها رمز و راز و جادویی در خود داشتند که با تماشا و به کاربردنشان از بین نمی‌رفت. مدام باهاشان ور می‌رفتیم، معلوم نبود از آنها انتظار چه چیز دیگری داشتیم.»

صفحه ۴۳