«از خیابان میگذرم اما اینبار دستی نیست که مرا نگه دارد(:»
صفحه ی آخر

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب هر دو در نهایت می میرند رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«از خیابان میگذرم اما اینبار دستی نیست که مرا نگه دارد(:»
صفحه ی آخر
«جای کشتی در بندرگاه امن است اما این چیزی نیست که کشتی برای آن ساخته شده باشد!»
@daryakiani · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
«زندگی کردن نادرترین اتفاق جهان هستی است. بیشتر مردم فقط وجود دارند، همین.»
«یاد گرفته بودم که همیشه صادق باشم، اما حقیقت گاهی وقت ها، میتواند پیچیده باشد. مهم نیست که حقیقت تلخ باشد یا شیرین. گاهی وقت ها، حقیقت تا وقتی که تنها نباشی، بروز پیدا نمیکند. حتی در این هم تضمینی نیست. گاهی وقت ها، حقیقت رازی است که آن را از خودت هم مخفی میکنی، چرا که زندگی با یک دروغ، ساده تر است.»
صفحه ۱۱۰
@daryakiani · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
«مطمئنم هر دو نفری که با هم رابطه دارند -چه در شهر، چه در آنور دنیا- با هم، سر چیزهای کوچک و بزرگ، مشکل پیدا میکنند، اما آنهایی که به هم نزدیکترند راهی برای حل مشکلاتشان پیدا میکنند.»