خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب تراژدی مکبث

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار تراژدی مکبث

ویلیام شکسپیر/علمی و فرهنگی/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب تراژدی مکبث رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

امیرمهدی

@amir_mahdi · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«هنوز یک لکّه‌یِ دیگر... گم شو، لکّه‌ی لعنتی! می‌گویم، گم‌شو! یک، دو، وقتِ کار است. دوزخ چه دودناک است! اُف بر تو، اُف! سرورِ من. سرباز و ترس؟ ما را چه ترسی‌ست از این‌که کسی بداند یا نداند، هنگامی که هیچ‌کس را قدرتِ بازخواست از ما نباشد؟ امّا که گمان می‌کرد که این‌همه خون در تنِ پیرمرد باشد؟ این دست‌ها هرگز پاک نخواهد شد؟ باز بوی خون هست. همه‌یِ عطرهای عربستان بویِ چسبیده به این دستِ کوچک را نخواهد برد. وای! وای! وای!»