«چندان حوصله خانه را نداشتم. همان جا ماندم و به چیزهای غم انگیز و احمقانه فکر کردم. من این طوری ام. با چنان جدیتی به چیزهای بی معنی و چرت و پرت فکر میکنم که انگار با معنا هستند. وقتی هیچ میلی به کاری که باید بکنم ندارم، میخ نقطه ای میشوم و به چیزهای پوچ فکر میکنم.»
صفحه ۴۵
