خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

ریمون بودن/نشر کتاب پارسه/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟ رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۳۰ شهریور ۱۴۰۵

«بیش از هر چیز باید این را بپذیریم که جماعت روشنفکران یک دستهٔ ناهمسان ناهمجور است. از این بدنه، یک مشت کسانی‌اند که عقاید و نظریاتی درست می‌کنند که دغدغهٔ انسان و جامعه را دارد: اینان روشنفکران تولیدگرند؛ قوم دیگر کسانی‌اند که بیشتر مصرف‌کنندهٔ این عقایدند: همچون خیلی از آموزگاران دبیرستان‌ها؛ و دستهٔ سومی هم هست که تو کار پخش این عقایدند، یعنی میان تولید‌کننده‌ها و مشتری‌ها انگار نقش واسطه را دارند: مثل خبرنگاران رسانه‌ها. گفتن ندارد که انواع ترکیبی از این اقسام هم موجود است، مثلا روشنفکر توزیع‌گر می‌تواند از شهرت و اعتبار خود استفاده کند تا نیم‌رخ یک متفکر را از خود نشان بدهد؛ برعکس، روشنفکر مولد و متفکر هم می‌تواند ظاهر یک واسطه، یعنی یک عنصر رسانه‌ای، را به خود بگیرد تا بتواند، بدون متهم‌شدن به از خود تعریف کردن، عقایدش را تبلیغ کند. این یک پلوتیک یا همان شگرد مجرِّب و مورد توصیه است، خصوصا در دورهٔ «تورم فرهنگی» که عرضهٔ تولیدات فرهنگی خیلی زیاد است، و نمی‌توان نشست و امید برد که چشم مردم، همینطور خودبه‌خود، به این کتاب یا آن اثر بیفتد بگذریم، داشتم می‌گفتم که در این ابتدای بحث باید ملتلفت این باشیم که روشنفکر جماعت آن‌طور هم «یک جماعت» نیست. نکتهٔ دومی که باید به آن توجه کرد این است که کلمه‌های «لیبرال» و «لیبرالیسم» هم وضوح کافی و آنی ندارند.»

این بخش برای من از جایی جالب می‌شود که بودون میان تولید، انتقال و مصرف اندیشه فاصله می‌گذارد؛ تفکیکی که ما را به مسئله‌ی گسترده‌تری درباره‌ی سرنوشت ایده‌ها می‌رساند. یک اندیشه زمانی که از ذهن صاحبش خارج می‌شود، دیگر فقط متعلق به او نیست؛ در مسیر انتقال، آدم‌های مختلف آن را تفسیر می‌کنند و گاهی معنایی متفاوت به آن می‌بخشند. اینجا «تورم فرهنگی» که بودون از آن صحبت می‌کند هم قابل تأمل است. وقتی تعداد ایده‌ها و آثار بیشتر از ظرفیت توجه انسان می‌شود، دیده‌شدن دیگر به کیفیت محتوا وابسته نمی‌ماند و توانایی جلب توجه اهمیت پیدا می‌کند. این وضعیت امروز با فراوانی بی‌سابقه‌ی محتوا شکل گسترده‌تری پیدا کرده و مرز میان تولیدکننده‌ی اندیشه و چهره‌ای که صرفا توانایی بیشتری در دیده‌شدن دارد، گاهی مبهم می‌شود. تأکید بودون بر ابهام واژه‌هایی مانند «لیبرالیسم» نیز مرا به مسئله‌ی دیگری می‌رساند: ما اغلب پیش از آنکه درباره‌ی یک اندیشه قضاوت کنیم، جایگاه خود را نسبت به نام آن مشخص می‌کنیم. یک برچسب می‌تواند پیشاپیش واکنش موافق یا مخالف ایجاد کند و فرصت بررسی جزئیات را از بین ببرد. برای همین، در خواندن آثار فکری ترجیح می‌دهم ابتدا ببینم نویسنده دقیقا از یک مفهوم چه مرادی دارد و بعد درباره‌ی خودِ آن موضع بگیرم.