«کیمبال از متفکر آلمانی؛ هانس بلومنبرگ، نقل میکند: اگر یک هدف نهایی فوری برای تاریخ وجود داشته باشد، آنگاه کسانی که باور دارند از آن هدف مطلعاند و ادعا میکنند به دنبال تبلیغ دستاوردهایش هستند، مشروعیت دارند تا از تمام کسانی که از آن خبر ندارند، به عنوان ابزارهایی صرف استفاده کنند. زمانی که این باور جا افتاد که راهحل نهایی یک گزینه است، بدون شک فردی توتالیتر، هیتلر یا استالینی، از آن ایدئولوژی گریزناپذیری تاریخی برای توجیه هر وسیله لازمی استفاده خواهد کرد.»
همانطور که در یادداشت هم اشاره شد، بلومنبرگ در اینجا به نقطهای اشاره میکند که فاصلهی میان جبر تاریخی و خشونت سیاسی بسیار کم میشود. اگر کسی باور داشته باشد تاریخ مسیر مشخصی دارد و خودش نیز از مقصد آن باخبر است، مخالفت صرفا میتواند مخالفت با خودِ روند تاریخ تلقی شود. در چنین چارچوبی، حذف انسانها بهتدریج از یک جنایت به وسیلهای برای تحقق آیندهای «ضروری» تبدیل میشود. در هر اندیشهای که آینده را از پیش حلشده بداند، وسوسهی نادیده گرفتن انسانهای واقعیِ اکنون وجود دارد؛ شاید به همین دلیل، هر تصویری از آینده که ادعای قطعیت دارد، از همان لحظه نیازمند پرسشهای اخلاقی جدی میشود.

