بحث 2
داستانهایی که به ارث میبریم!
در بخش دوم شرق بهشت، داستانها فقط روایتی نیستند که آدمها تعریف میکنند؛ آنها به بخشی از زندگی آدمها تبدیل میشوند. آدام تصویری از عشق و ازدواج ساخته بود که کتی هرگز در آن شریک نبود. بعد، ساموئل و لی به داستان قابیل و هابیل برمیگردند و به جای پذیرفتن آن، آن را زیر سؤال میبرند: آیا خدا با قابیل عادلانه رفتار کرد؟ آیا گناه و سرنوشت از پیش تعیین شدهاند؟ و چرا داستانی که هزاران سال پیش روایت شده، هنوز برای ما اهمیت دارد؟ دلیل زنده ماندن یک داستان چیست؟ آیا فقط داستانهای باقی میمانند که انسانها خود آنها را تجربه میکنند؟ برای همین است که هابیل چوپان بود؟ داستان یک چوپان که برای جامعه ای از چوپانان روایت میشد؟ و فراتر از کتاب: آیا داستانهایی وجود دارند که ما آنها را نه به خاطر حقیقتشان، بلکه چون به ما کمک میکنند خودمان را بفهمیم یا به زندگیمان معنا بدهیم، همچنان حفظ و نقل میکنیم؟
ساختهشده توسط Arizour
این بخش فقط برای اعضای حلقه فعاله.
برای دیدن پاسخها، نوشتن نظر و شرکت در بحث، اول وارد حساب کاربری شو و عضو این حلقه شو.

