Arizour
✓@callmearizour
Reading Journal
هیچ کتابی را به تنهایی نمیخوانم. هر کتاب معمولاً مرا به کتابهای دیگر، معماری، سینما یا حتی اتفاقی در زندگی روزمره میرساند. موقع خواندن یادداشت برمیدارم، چیزهایی را که توجهم را جلب میکنند کنار هم میگذارم و گاهی بعد از تمام شدن کتاب تازه میفهمم چرا آنها را علامت زده بودم. این صفحه بخشی از همان یادداشتهاست؛ نه برای نقد کتاب، بلکه برای ثبت مسیری که هر کتاب باز میکند.
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

قلعه حیوانات
جورج اورول

سمفونی مردگان
عباس معروفی

تنگنا
لیانید آندری یف

سال بلوا
عباس معروفی

بلندی های بادگیر
امیلی برونته

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری

صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز، گروهی از دانش آموختگان دانشگاه هاروارد

تصویر دریان گری
اسکار وایلد

مسخ
فرانتس کافکا

مرشد و مارگریتا
میخائیل بولگاکف

زوال بشری
اوسامو دازای

وقتی نیچه گریست
اروین دی یالوم

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

دکتر ژیواگو
بوریس پاسترناک

نفوس مرده
نیکلای گوگول

سیذارتا
هرمان هسه

عقاید یک دلقک
هاینریش بل

تس دوربرویل
تامس هاردی

بارون درخت نشین
ایتالو کالوینو

جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی

تنهایی پرهیاهو
بهومیل هرابال

جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن

چراغ ها را من خاموش می کنم
زویا پیرزاد

سرخ و سیاه
استاندال

عادت می کنیم
زویا پیرزاد

یک عاشقانه ی آرام
نادر ابراهیمی

مزایای منزوی بودن
استیون چباسکی

غول مدفون
کازوئو ایشی گورو

من پیش از تو
جوجو مویز

کلارا و خورشید
کازوئو ایشی گورو

آلکساندر پوشکین
الکساندر سرگیویچ پوشکین

بی خبری
میلان کوندرا

بار هستی
میلان کوندرا

شوخی
میلان کوندرا

وی
نیکلای گوگول

جناب مارتینی
پیترو گروسی

ترانه ایزا
ماگدا سابو

بچه آهو
ماگدا سابو

دماغ
نیکلای گوگول

پشت درهای بسته
بی ای پاریس، ژان پل سارتر

هم نوایی در پاییز
باربارا پیم

النور و پارک
رینبو راول

تصرف عدوانی- داستانی درباره ی عشق
لنا آندرسون

همه می میرند
سیمون دوبووار

صید ماهی بزرگ
دیوید لینچ

1984
جورج اورول

چشمهایش
بزرگ علوی

اول شخص مفرد
هاروکی موراکامی

مردی که می خواست پرتره ی نیستی را بکشد
هاروکی موراکامی

به آواز باد گوش بسپار
هاروکی موراکامی

سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش
هاروکی موراکامی

کافکا در ساحل
هاروکی موراکامی

شهر و دیوارهای بی ثباتش
هاروکی موراکامی

Men Without Women
هاروکی موراکامی

تسلی بخشیهای فلسفه
آلن دوباتن

همیشه شوهر
فئودور داستایفسکی

رویای آدم مضحک
فئودور داستایفسکی

یک اتفاق مسخره
فئودور داستایفسکی

قمارباز
فئودور داستایفسکی

نازنین
فئودور داستایفسکی

حکومت نظامی
آلبر کامو، خوسه دونوسو

مرگ خوش
آلبر کامو

کالیگولا
آلبر کامو

طاعون
آلبر کامو

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن

بیگانه
آلبر کامو

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی
آخرین نظرها و امتیازها

فکر میکنم این کتاب یکی از سوالاتی که آدمها خیلی درگیرش هستن رو خیلی ساده اما دردناک پاسخ میده…اون سوال اینه که من که سعی کردم درست زندگی کنم٬ لایق این اتفاقات نیستم٬ چرا من ؟ و جواب سادست دلیل خاصی نداره:)

تجربه خیلی جالبی بود خوندن این کتاب…شما رو میبره به عمق جامعهی اون زمان روسیه… لایفاستایل آدمها٬ ارزشهاشون٬ اعتقاداتشون و با اینکه تقریبا از نیمه کتاب میفهمیم که شخصیت اصلی قصدش از کارایی که میکند چیه اما خوندنش کسل کننده نمیشه…برای من فضای داستان به شدت مردانه و خالی از زنان و طرز فکرشون بود…نه که زنی نباشه٬ بودن اما بهشون پرداخته نشده بود٬ در پسزمینه و بیاهمیت بودن….خیلی متفاوت بودن مثلا با زنهایی که تو داستانهای پوشکین بهشون برمیخوریم. البته که کتاب کامل نیست و پایان مشخصی نداره اما برای من کتاب قابل توجهی بود.

خیلی تجربه جالبی خوندن این کتاب…شما رو میبره به عمق جامعهی اون زمان شوروی… لایفاستایل آدمها٬ ارزشهاشون٬ اعتقاداتشون و با اینکه تقریبا از نیمه کتاب میفهمیم که شخصیت اصلی قصدش از کارایی که میکند چیه اما خوندنش کسل کننده نمیشه…برای من فضای داستان به شدت مردانه و خالی از زنان و طرز فکرشون بود…نه که زنی نباشه٬ بودن اما بهشون پرداخته نشده بود٬ در پسزمینه و بیاهمیت بودن….خیلی متفاوت بودن مثلا از زنهایی که تو داستانهای پوشکین بهشون برمیخوریم. البته که کتاب کامل نیست و پایان مشخصی نداره اما برای من کتاب قابل توجهی بود.

یکی از بهترین کتابهایی که از موراکامی خوندم و کتابی که باهاش متوجه شدم باید موراکامی رو ترجمه انگلیسیش رو خوند نه فارسی! یکی از متفاوتترین کتابهاش بود برای من .. همیشه شخصیتهاش عموما تنهان ولی ما نمیدونیم چرا یا چطور به اینجا رسیدن و اصلا مسئلشون این نیست؛ اما اینجا خود شخصیت اصلی هم به نظر من دنبال دونستن دلیل تنهاییشه …

فکر میکنم یکی از بهترین کتابهای ایرانی باشه که تابحال خوندم و دوباره هم باید بخونمش … فارغ از داستان٬ فرم نوشتنش برای من خیلی جالب بود و بارها به بقیه پیشنهادش کردم.

از اون کتابهاست که نمیتونی راحت دربارهش حرف بزنی. نه به خاطر پیچیدگیش، به خاطر سنگینیش. تمام مدت که میخوندمش، حس میکردم یه چیزی اشتباهه. یه چیزی عمیقاً اشتباهه. نه اینکه نقش اصلی به مرور آدم بدی شده باشه، نه اینکه چون زخمیه اینطوری باشه. نه... یه چیزی درونش اساساً بیرحمه. نه میخواد کسی خوشحال باشه، نه باور داره که کسی واقعاً میتونه مهربون باشه. و بدترین بخش ماجرا اینه که بی واسطه داری درون همچین آدمی رو میبینی. گاهی فکر میکردم که این سطح از کینهورزی باید اغراق باشه. ولی نه بیواسطه تلخ و خالص بده. نه قصاصی هست، نه عبرتی، نه حتی امیدی برای تغییر. فقط یه جور غوطهوری در تهیترین بخش وجود آدمی. کتابیه که دلم میخواد دیگران هم بخوننش. ولی مطمئن نیستم دلم بخواد کسی باهاش تنها بمونه.










