خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Amir Zamanifard

۵ جمله ثبت‌شده

A

@amirzamanifard · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «باغ آلبالو»

«ـ فیرز: و بعضی وقت ها آلبالو خشکه ها را بار گاری می‌کردند و به مسکو و خارکف می‌فرستاند. یک عالمه پول! و آلبالو خشکه های آن وقتها، نرم آبدار خوشبو و خوشمزه بود. یک نسخه ای بلد بودند که... ـ رانوسکی: آن نسخه حالا کجاست؟ ـ فیرز: یادشان رفته، هیچکس یادش نیست.»

صفحه ۳۰ · 1

A

@amirzamanifard · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «نمایشنامه سه خواهر»

«توزنباخ:.... ولی من معتقدم که خود زندگی همین جور میماند بازهم سخت اما ر از رمز و شادی خواهد بود. هزار سال بعد هم آدمها آه و ناله میکنند که: این مشغله زندگی چه سخت است! بازهم از مرگ می‌ترسند و به مردن علاقه ای ندارند، درست مثل حالا.»

صفحه ۶۰ · ۲

A

@amirzamanifard · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دل سگ»

«وقتی حرف میزد؟ حرف زدن هنوز به این معنی نیست که او آدم شده بود!»

صفحه ۱۸۵

A

@amirzamanifard · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «هملت»

«و اینک آن ساعت تاریکی شب فرا رسیده است که گورستان ها دهان باز کرده خمیازه می‌کشند و دوزخ با نفس های شومش بر این جهان بلا می‌دمد‌ هنگامی است که اگر اراده کنم میتوانم خون گرم بنوشم و چنان اعمالی مرتکب شوم که روز از دیدن آنها به لرزه بیفتد»

A

@amirzamanifard · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «هملت»

«و اینک آن ساعت تاریکی شب فرا رسیده است که گورستان ها دهان باز کرده خمیازه می‌کشند و دوزخ با نفس های شومش بر این جهان بلا می‌دمد‌ هنگامی است که اگر اراده کنم میتوانم خون گرم بنوشم و چنان اعمالی مرتکب شوم که روز از دیدن آنها به لرزه بیفتد»