خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه نظرهای Minora

۶ نظر ثبت‌شده

جلد کتاب یاد او
یاد او

کالین هوور

★★★★★

کتاب جالبی بود گرچه بیش از اندازه اورریتده اکثر کتاب های کالین هوور کتاب خوان ساز هستن و به خاطر ترند شدن بیش از حد تو فضای مجازی اونطور که باید برای من راضی کننده نبودن و به نسبت تعریف هایی که از این کتاب میشد انتظار بیشتری داشتم برای کسایی که به این کتگوری علاقه مندن و یا تازه کتاب خوندن رو شروع کردن انتخاب مناسبیه

جلد کتاب سایه های میان ما
سایه های میان ما

تریشا لونسلر

★★★★★

اگه فضای کمی فانتزی و دارک رومنس رو دوست داشته باشی این کتاب برات جذابه تا حدی برای رده سنی نوجوان مناسبتره درکل یک کتگوری داریم به اسن کتابخوان ساز برای افرادیه که تازه میخوان کتاب خوندن رو شروع کنن و چخوف و تولستوی و کافکا براشون تجربه ی سختیه این کتاب هم تو این دسته بندی قرار میگیره و صرفا برای علاقه مند کردن افراد به کتاب خوانیه گرچه شاید انتخاب های بهتری هم تو این کتگوری وجود داشته باشه درکل برای کسایی که مدت هاست دارن کتاب میخونن این اثر رو توصیه نمیکنم

جلد کتاب اسب سیاه: رسیدن به موفقیت و کامیابی از مسیری کاملا متفاوت از آنچه همه به به ما می گویند
اسب سیاه: رسیدن به موفقیت و کامیابی از مسیری کاملا متفاوت از آنچه همه به به ما می گویند

تاد رز، اگی اگاس

★★★★★

بهترین قسمت کتاب برای من همین ایده‌ی شخصی‌سازی موفقیته اینکه مدرسه، دانشگاه، شغل و حتی خانواده گاهی یه نسخه‌ی تقریباً یکسان برای موفق شدن به همه می‌دن، در حالی که آدما واقعاً شبیه هم نیستن حرف مهمیه. داستان آدمایی که مسیرهای غیرمعمول رفتن هم کتاب رو جذاب می‌کنه و باعث می‌شه آدم به انتخاب‌های خودش فکر کنه. اما مشکل از جایی شروع می‌شه که کتاب می‌خواد این ایده رو بیش از حد گسترش بده و گاهی انگار فراموش می‌کنه که همه‌ی آدم‌ها امکان اینکه مسیر خودشونو بسازن ندارن. شرایط مالی، خانواده، جامعه، محل زندگی، شانس و محدودیت‌های واقعی زندگی خیلی بیشتر از چیزی که کتاب نشون میده روی انتخاب‌های ما اثر می‌ذاره. بعضی خواننده‌ها هم دقیقاً به همین نگاه آرمان‌گرایانه و کمبود راهکارهای عملی ایراد گرفتن از طرف دیگه، به نظرم کتاب کمی اورریتد شده؛ نه چون حرف بدی می‌زنه، چون حرف اصلیش رو می‌شد تو کتاب کوتاه‌تر و جمع‌وجورتر گفت. نیمه‌ی اول که درباره‌ی آدم‌های متفاوت و انگیزه‌های شخصیه برای من جذاب‌تر از بخش‌هاییه که کتاب وارد بحث گسترده‌تر درباره‌ی سیستم آموزشی و استانداردسازی می‌شه؛ حتی تو بعضی نقدها هم همین تفاوت بین دو نیمه مطرح شده اگه مثل من دنبال یه کتاب خودیاری هستی احتمالاً ناامید میشی چون کتاب بیشتر طرز نگاهت به موفقیت رو تغییر می‌ده تا اینکه ی برنامه‌ی اجرایی بهت بده. در نهایت من اسب سیاه رو کتاب مفیدی می‌دونم، ولی شاهکار توسعه فردی اصلا ارزش اصلیش برای من این جمله‌ی نانوشته‌ست که میگه: شاید مشکل از این نباشه که تو برای موفق شدن به اندازه‌ی بقیه تلاش نکردی؛ شاید داری در بازی‌ای تلاش می‌کنی که اصلاً بازی تو نیست. این ایده واقعاً ارزش فکر کردن داره. ولی کتاب گاهی زیادی به آدم القا می‌کنه که اگه فقط خودش رو پیدا کنه و مسیر مخصوص خودش رو بره، موفقیت هم دنبالش میاد و این قسمت به نظرم بیش از حد خوش‌بینانه‌ست. ایده و نگاهش: ۸/۱۰، داستان‌ها و مثال‌ها: ۸/۱۰، کاربرد عملی: ۶/۱۰، واقع‌گرایی: ۶.۵/۱۰، میزان هایپ: حدود ۸/۱۰

جلد کتاب مزرعه ی حیوانات
مزرعه ی حیوانات

جورج اورول

★★★★

مزرعه حیوانات برای من بیشتر از اینکه فقط داستان انقلاب حیوانات باشه، داستانِ قدرت و فسادشه. حیوان‌ها برای آزادی و برابری علیه صاحب مزرعه شورش می‌کنن ولی کم‌کم خوک‌ها، مخصوصاً ناپلئون، همون سیستمی رو می‌سازن که خودشون علیهش قیام کرده بودن. چیزی که خیلی خوب بود اینه که اورول نشون می‌ده چطور قدرت لزوماً یک‌دفعه آدم رو فاسد نمی‌کنه کم‌کم با تغییر قانون‌ها، کنترل اطلاعات، ترسوندن مردم، دشمن‌سازی و قانع کردن بقیه با دروغ و تبلیغات شروع میشه شخصیت‌هایی مثل باکسر هم خیلی دردناکن حیونی زحمتکش که واقعاً به آرمان انقلاب ایمان داره ولی دقیقاً به خاطر همین اعتماد و اطاعت مورد سوءاستفاده قرار می‌گیره. از طرف دیگه اینکه حیوان‌ها کم‌کم تغییرات رو می‌بینن ولی نمی‌تونن گذشته رو به خاطر بیارن یا به چیزی که بهشون گفته می‌شه شک کنن یکی از ترسناک‌ترین بخش‌های کتابه. با این حال به نظرم مزرعه حیوانات کمی اورریتد شده البته نه از نظر ارزشش بیشتر از این جهت که بعضیا بیش از حد سادش می‌کنن و فقط می‌گن این کتاب درباره شوروی و استالینه قطعاً نقد اورول به انقلاب روسیه استالینیسم و حکومت تمامیت‌خواه بخش مهمیه ولی حرف کتاب گسترده‌تره درباره‌ی هر جامعه‌ایه که قدرت بدون نظارت جمع بشه و مردم اجازه‌ی سؤال کردن و فکر کردن نداشته باشن. از طرفی بعضی شخصیت‌ها عمداً خیلی نمادین و ساده طراحی شدن و همین باعث می‌شه از نظر شخصیت‌پردازی به عمق رمان‌های بزرگ نرسن. ولی برای کتابی به این کوتاهی اینکه بتونه این‌قدر روشن درباره‌ی قدرت، تبلیغات، تحریف حقیقت و سوءاستفاده از اعتماد مردم حرف بزنه، واقعاً نقطه قوت بزرگیه. برای من تلخ‌ترین بخش داستان همون چیزیه که در پایان اتفاق می‌افته: حیوان‌ها به جایی می‌رسن که دیگر نمی‌تونن فرق بین کسانی که علیه‌شان شورش کرده بودند و کسانی که حالا حکومت می‌کنند را تشخیص بدهند؛ یعنی انقلاب پیروز شده، اما آرمان انقلاب مرده

جلد کتاب سمفونی مردگان
سمفونی مردگان

عباس معروفی

بدون امتیاز عددی

مرثیه‌ای برای خانواده‌ای که پیش از مرگ مرده بود سمفونی مردگان برای من فقط داستان مرگ چند نفر از اعضای یک خانواده نیست داستان عشق، آزادی، استعداد، زنانگی، برادری و آرامشه که قربانی تعصب، قدرت، حسادت و سنت می‌شن آیدین شاید تراژیک‌ترین شخصیت داستان باشه شاعره، کتاب می‌خونه فکر می‌کنه و می‌خواد زندگی خودش رو بسازه اما پدرش این تفاوت رو نه به عنوان ویژگی بلکه به عنوان سرپیچی و نافرمانی می‌بینه فروپاشی آیدین در پایان، محصول سال‌ها فشار، تحقیر، فقدان و تنهاییه آیدا یکی از غم‌انگیزترین شخصیت‌های رمانه آیدا تو جامعه ای زندگی می‌کنه که برای زن‌ها انتخاب‌ها خیلی محدوده زن باید ازدواج کنه و باید مطابق انتظار خانواده رفتار کنه. آیدا و مادرش نمونه ی بارزی از زنان آسیب دیده تو جامعه ی مردسالارن پدر شری که خودشو حق میدونه، جذابیت شخصیتش اینه که خودش احتمالا تصور نمی‌کنه آدم بدیه. برای حفظ سنت و آبرو خانواده رو قربانی میکنه. مشکل اینجاست که وقتی «عقیده‌ی شخصی» تبدیل به حقیقت مطلق بشه دیگه جایی برای گفت‌وگو باقی نمی‌مونه به نظرم اورهان از نظر روان‌شناختی شاید پیچیده‌ترین شخصیت داستانه اورهان لبریز از حسادت در رقابت با برادریه که مهر مادری و توجه بقیه رو ازش دزدیده؛ حسادت وقتی با احساس حقارت ترکیب شه می‌تونه تبدیل به نفرت بشه و وقتی نفرت بارها توجیه شه آدم کم‌کم جنایت خودشم برای خودش منطقی می‌کنه اورهان شاید قربانی محیطش باشه اما این به معنی بی‌گناه بودنش نیست و بعد می‌رسیم به ایاز. اگه اورهان هیولاییه که در طول داستان کم‌کم چهرشو نشون می‌ده ایاز هیولاییه که لباس آدم عاقل و خیرخواه پوشیده ادعا میکنه با تجربس و مهر تایید به تعصبات پدر و حسادت اورهان میزنه این شخصیت از این جهت خطرناکه که به آدمای دیگه چیزی می‌ده که برای انجام کار بد بهش احتیاج دارن: توجیه یوسف شاید در مقایسه با آیدین و اورهان شخصیت کم‌سر‌وصداتری باشه، اما حضورش نشون می‌ده که قربانی بودن همیشه به معنی شورش یا فروپاشی نیست یوسف نه می‌تونه مثل آیدین فرار کنه و نه مثل اورهان قدرت پیدا می‌کنه فقط یاد گرفته دووم بیاره گاهی تو خانواده‌های ناسالم بعضی افراد نه نجات پیدا می‌کنن و نه به هیولا تبدیل می‌شن فقط سال‌ها زنده می‌مونن و آسیب رو با خودشون حمل می‌کنن [نقاط قوت کتاب] ۱. شخصیت‌پردازی بزرگ‌ترین نقطه قوت کتاب برای من شخصیت‌هاشن، حتی شخصیت‌هایی که ازشون متنفریم قابل تحلیل‌ان و هیچکس مطلقا خوب یا بد نیست ۲. فضای خفه‌کننده کتاب واقعاً حس خفگی ایجاد می‌کنه خانه، خانواده، سنت، جامعه و روابط همه انگار دیوارایی هستن که شخصیت‌ها رو محاصره کردن ۳. روایت غیرخطی جا‌به‌جایی زمان‌ها و زاویه‌های روایت باعث می‌شه خواننده مجبور باشه خودش قطعات داستانو کنار هم بذاره این تکنیک مخصوصا در پایان باعث می‌شه کتاب بعد از تموم شدن هم تو ذهن خواننده ادامه پیدا کنه ۴. نمادها مرگ، زمستان، خانه، شعر، کتاب، تاریکی و حتی فضای شهر فقط عناصر داستانی نیستن هرکدوم بخشی از فضای روانی اثر رو میسازن ۵. پرداختن به تعصب و مردسالاری کتاب تو قالب زندگی روزمره نشون می‌ده چطور تعصب، کنترل و نابرابری جنسیتی می‌تونه زندگی آدما رو نابود کنه اما «سمفونی مردگان» بی‌نقص نیست ۱. ابهام بیش از حد بعضی اتفاقات انقدر مبهم روایت می‌شه که خواننده ممکنه احساس کنه اطلاعات کافی برای فهمیدن نداره ۲. بعضی شخصیت‌ها عمدا فاصله‌دار باقی میمونن تو بعضی بخش‌ها دوست داشتم نویسنده بیشتر وارد ذهن شخصیت‌هایی مثل مادر یا آیدا بشه احساس میکردم تراژدیشون انقد بزرگه که می‌تونست ظرفیت بیشتری برای پرداخت داشته باشه ۳. بعضی رفتارا ممکنه بیش از حد نمادین به نظر برسن بعضی شخصیت‌ها و اتفاقات گاهی انقد نماینده‌ی یه مفهوم بزرگ‌تر می‌شن که ممکنه از نظر روان‌شناختی کمی اغراق‌شده به نظر بیان اگه تو این خانواده قدرت از عشق، اطاعت از فهم، آبرو از آرامش و حسادت از برادری مهم‌تر نبود قطعا سرنوشت همشون جور دیگه ای رقم میخورد این خانواده سمبل سمفونی بود که هر کس به اجبار و یا به دلیل نادانی ساز خودش رو میزد و آیدین تنها کسی بود که میخواست به انتخاب خودش بنوازه... چه تنهایی عجیبی! پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد.

جلد کتاب مرگ ایوان ایلیچ
مرگ ایوان ایلیچ

لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

★★★★

این کتاب برای من بیشتر از اینکه درباره‌ی مرگ باشه درباره‌ی زندگیه ایوان آدم بدی نیست فقط انقدر درگیر شغل، موقعیت اجتماعی، ظاهر زندگی و چیزی که جامعه ازش انتظار داره شده که هیچ‌وقت از خودش نپرسیده واقعاً چی می‌خواد. وقتی بیمار می‌شه، همه‌ی این چیزها براش بی‌معنی می‌شن و تازه می‌فهمه چقدر از زندگی واقعی فاصله گرفته. تنهایی ایوان هم خیلی دردناکه اطرافیانش بیشتر از اینکه رنجش رو بفهمن، می‌خوان از فکر کردن به مرگ فرار کنن و همین باعث می‌شه گراسیم که تنها آدمیـه که واقعاً کنارشه، انقدر مهم بشه. به نظرم نقطه قوت اصلی کتاب همین تضاد بین زندگی سطحی و زندگی واقعی و ترسناک بودن تنهایی آدم در لحظه‌ی مرگه. با این حال، فکر می‌کنم کتاب کمی اورریتد شده. برای یک داستان کوتاه واقعاً قدرتمنده و تولستوی خیلی خوب آدم رو مجبور می‌کنه به زندگی خودش فکر کنه، ولی بعضی‌ها جوری ازش حرف می‌زنن که انگار یک شاهکار کاملاً بی‌نقص و جواب نهایی معنای زندگیه. مخصوصاً تغییر ناگهانی ایوان اخر کتاب با اینکه از نظر احساسی قشنگه، از نظر روان‌شناختی برای من کمی بیش از حد سریع و ساده بود. در نهایت، چیزی که از کتاب برام موند این سوال بود: اگه بفهمیم فردا می‌میریم، از زندگی‌ای که تا امروز کردیم راضی‌ایم؟