«دکتر میگفت : دنیا مثل یکتاریکخانه است که عکسهایش همه وارونه است وما همه در این دنیا حیران وویلان و سلندریم🥲»
صفحه ۲۸۹ · فصل۲۳
۱۵ جمله ثبتشده
«دکتر میگفت : دنیا مثل یکتاریکخانه است که عکسهایش همه وارونه است وما همه در این دنیا حیران وویلان و سلندریم🥲»
صفحه ۲۸۹ · فصل۲۳
«نژاد شریف انسانیت را می شناسم! این طور که شنیده ام غیراز کشت و کشتار و ضعیف چزانی هنری ندارد🙂💔»
صفحه ۲۲۸ · فصل۱۹
«آدمیزادچیست؟! یکامید کوچک یکواقعه خوش چهزود میتواند از نو دست ودلش را به زندگی بخواند؟ اما وقتی همه اش تو دهنی ونومیدی است آدم احساس میکند که مثل تفاله شده لاشه ای مرداری است که در لجنافتاده 💔»
صفحه ۱۴۶ · 13
«پدر گفت : دوست داشتن که عیب نیست بابا جان دوست داشتن دل آدم را روشن میکند …..»
«گویی مراكه: درغم وتيمار صبركن! بيهوده صبر در غم و تيمار چون كنم؟ نه ياربا من است ونه دل دربر من است بى دل چگونه باشم وبى يار چون كنم؟»
«اشتباه دیگرم این بود که آن طور با شور و شوق نگاهش می کردم. می بایست جلو خودم را میگرفتم همین اشتیاقم اورا ترساند💔»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«عمری که بی عشق بگذرد بیهوده گذشته است🫀🫀»
«_زنده بودن زمان میبره . از همه چیز دست برداشتن هم زمان میبره . _میرم بخوابم مسئله ایناست که فردا دوباره باید زندگی کند:)»
«_تا کنون کسی بامن اینجور حرف نزده همه مردم به من خل و دیوانه میگویند. _چون زبان تورا نمی فهمند چون تو نزدیکتر به طبیعت هستی و با زبان گنگ آن آشنایی.»
«حس می کردم که عاشق اون ها هستم حس می کردم اون ها هم عاشق من هستن. اون ها چطور می تونن کسانی رو که دوست دارم رها کنن؟؟»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«دست تویخ کرده و مال من سوزان است . وای ناستنکا تومگر کوری که نمی بینی ؟ وای که آدم های خوشبخت گاهی چه غیرقابل تحمل اند ! ولی من که نمیتوانستم با تو اوقات تلخی کنم!…..»
«پیرمرد گفت: ماهی دوستت دارم! به تواحترام میزارم ولی قبل از اینکه شب بشه و روز به پایان برسه تورو صید میکنم . :)»