خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های مهتاب

۳ جمله ثبت‌شده

مهتاب

@mahtab1996 · ۸ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «پروست و من»

«فقط تو هستی که هرگز نمیتوانی از خود جز یک تصویر چیزی دگر ببینی. تو هرگز چشمانت را نمیبینی مگر وقتی که آن نگاه بی فروغت در آینه یا روی شیشه افتد (دوست دارم چشمانم را وقتی به تو مینگرند ببینم) خاصه که از نظر کالبدت محکوم به آنی که فقط تصویری از آن ببینی.»

صفحه ۳۲

مهتاب

@mahtab1996 · ۸ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «پروست و من»

«زمانی فرا میرسد که هرچه کرده‌ای، هرچه نوشته‌ای، همه کارها و اعمالت کمی به نظرت تکراری میرسد. انگار محکوم به آن هستی که تا ابد آنها را تکرار کنی... بعد ناگهان جلوی چشمت آینده‌ای که برایت باقی مانده آشکار میشود، زمانی که برای نوشتن و کارکردن فرصت داری، چیزهایی که به نظرت تازه میرسد... کسی که آینده را فاقد هرچیز تازه ببیند کاملا خود را در زندان احساس می کند. تعریف زندان همین است. مگر نیست؟»

صفحه ۱۶ · نویسنده غایب

مهتاب

@mahtab1996 · ۸ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «لیلیت: حوای نخستین، وجوه تاریخی و روان شناختی سویه ی تاریک زنانه»

«اهریمنان در آیین یهود با نام های متفاوتی خطاب میشوند: یک بار تحت عنوان "اشباح"، بار دیگر "آفت" و گاه "ویرانگر و نابود کننده" وصف میشوند. تمام اهریمنان را میتوان ذیل اسم جمع "شِدیم" از مفرد "شِد" ماخوذ از ریشه آرامی "شیدا" به معنی اهریمنان طبقه بندی کرد.»

صفحه ۳۱ · وجه دوگانه ی لیلیت