«فقط تو هستی که هرگز نمیتوانی از خود جز یک تصویر چیزی دگر ببینی. تو هرگز چشمانت را نمیبینی مگر وقتی که آن نگاه بی فروغت در آینه یا روی شیشه افتد (دوست دارم چشمانم را وقتی به تو مینگرند ببینم) خاصه که از نظر کالبدت محکوم به آنی که فقط تصویری از آن ببینی.»
صفحه ۳۲
