مهتاب
@mahtab1996
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده
آخرین نظرها و امتیازها

عمه رزا عمه رزا آی لاو یو🐈 کتاب جالب و قشنگیه. درمورد عشق و اهمیت عشق در زندگی... یه روایت کاملا زنانه و زیبا و البته غمگین.

من روایتهای مدرن رو دوست دارم. چون برام قابل فهم و ملموسن. یه زندگی واقعی تو خیابونهای شهر. برای من داستانهای کلاسیک جذاب هستن ولی نه مثل قبل. ترجیح میدم دغدغه انسان مدرن رو بخونم و خب این کتاب همینه. کندوکاو روانشناسانه از ماجرای عشقی که آدمی پشت سر گذاشته و آنچه که پیش رو داره. بنفشه راوی داستان تو زندگی عاشقانهاش دچار تردیده و علت این تردید رو آخر کتاب میفهمیم پس نمیخوام درموردش چیزی بگم. اصلا سر همین تردیده که داستان عشق جدید میلاد اون رو انقدر درگیر کرده. چیزی که هرانسانی ممکنه اون رو تو زندگی تجربه کنه. شنونده عشقی باشی از یک دوست امن که قبلا زندگیت بوده و حالا نقشتون برای هم عوض شده. میلاد دوست پسر قبلی بنفشه بوده که میخواستن با هم ازدواج کنن اما نشده و حالا مامن امن هم هستن برای بیان درونیاتشون به هم. شاید هم نیستن و دنبال ارتباط جدید میگردن. کلا این قضیه دلبریدنها خیلی پیچیده اس. با کتاب ارتباط گرفتم چون همچین چیزی رو لمس کردم تو زندگیم و تو یک نشست خوندم اما شاید این روایتها مورد پسند همه نباشه. کتاب قبلی سینا دادخواه هم به همین مسائل میپردازه. عشقهای از دست رفته و جنگ درون آدمها برای یافتن هرآنچه گم شده. پینه زدن روابط مخدوش شده. چرا بهش کم امتیاز دادم؟ به خاطر اینکه مطرح کردن ماجرای "میتو" و گرایش جنسی محمود (یکی از شخصیتها) آنچنان ربطی به پیشبرد داستان نداشت و این قضیه اذیتم میکرد. حالا مطرح کردن "میتو" یه تاثیری تو داستان داشت ولی شخصیت محمود جز برای چندتا جمله قصار، چیز خاصی به داستان اضافه نکرده. اگر بخوایم جزئی به قضیه نگاه کنیم، مثلا نشون میده بنفشه با اکسهاش دوست میشه و اونا رو تو زندگیش نگه میداره. همین. اصلا خلاصه نویسی پشت کتابهای چشمه اذیتم میکنه. یه قلاب میندازن که تو اون کتاب رو بخری و کنجکاو بشی اما هیچکدوم قلابهای خوبی نیستن چون به مضمون اصلی کتاب ربطی ندارن. یه جور گول زدن محسوب میشه به نظرم. به عنوان یک زخم خورده هیچوقت به خلاصه پشت کتاب چشمه اعتماد نکنین :)))

خیلی دوسش داشتم. کمدی و روان رنجوری قلم فولادی فرد رو دوست دارم. اکبر خائفی یکی از شخصیت های مورد علاقه ام تو ادبیات فارسیه. خیلی قوی و پررنگ و عجیبه. آخر داستان یه ذره ازاردهنده است چون خشونت زیادی داره اما در کل یکی از بهترینهایی بود که سال 405 خوندم. اکبر.... اکبر.... تو کی بودی اکبر....

جالب بود. از خوندن کتابهای جنایی و معمایی لذت میبرم. این یکی تا چند روز منو درگیر خودش کرده بود. فضایی که داستان در اون شکل میگیره به جنگل و این چیزا مربوط میشه... رفته بودم شمال و فضای وهم آلود کتاب منو بیشتر درگیر خودش کرد. یه سری کاستی ها داستان داشت و میتونستم یه جاهایی رو حدس بزنم. پلات توییست آخر داستان ولی خوب بود. فکر نمیکردم ماجرا اینطوری تموم بشه. سرگرم کننده است در کل.

یکی از معدود کتابایی که نتونستم تمومش کنم.کتاب سراسر خشونت و قتل عام و پستی نوع بشره. انگار تو دریای خون و شن و ماسه داری راه میری... سالها میخواستم این کتاب رو بخونم و وقتی رفتم سراغش اذیتم کرد. انگار وسط یه کابوس بی انتها داری مردن ادمای بیگناه رو تماشا میکنی و خون میپاچه تو صورتت. شاید سالها بعد بتونم برگردم بهش ولی فعلا به هیچ عنوان نمیتونم و نمیخوام بخونمش. مک کارتی برام نویسنده جالبیه ولی این کتاب رو نیستم اصلا.
آخرین جملهها

«فقط تو هستی که هرگز نمیتوانی از خود جز یک تصویر چیزی دگر ببینی. تو هرگز چشمانت را نمیبینی مگر وقتی که آن نگاه بی فروغت در آینه یا روی شیشه افتد (دوست دارم چشمانم را وقتی به تو مینگرند ببینم) خاصه که از نظر کالبدت محکوم به آنی که فقط تصویری از آن ببینی.»

«زمانی فرا میرسد که هرچه کردهای، هرچه نوشتهای، همه کارها و اعمالت کمی به نظرت تکراری میرسد. انگار محکوم به آن هستی که تا ابد آنها را تکرار کنی... بعد ناگهان جلوی چشمت آیندهای که برایت باقی مانده آشکار میشود، زمانی که برای نوشتن و کارکردن فرصت داری، چیزهایی که به نظرت تازه میرسد... کسی که آینده را فاقد هرچیز تازه ببیند کاملا خود را در زندان احساس می کند. تعریف زندان همین است. مگر نیست؟»

«اهریمنان در آیین یهود با نام های متفاوتی خطاب میشوند: یک بار تحت عنوان "اشباح"، بار دیگر "آفت" و گاه "ویرانگر و نابود کننده" وصف میشوند. تمام اهریمنان را میتوان ذیل اسم جمع "شِدیم" از مفرد "شِد" ماخوذ از ریشه آرامی "شیدا" به معنی اهریمنان طبقه بندی کرد.»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.


