
چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی
«از بیرون صدای شلیک گلوله شنیدم و فهمیدم که اوضاع همه چیز در دنیا روبه راه است.» ✍🏻📖 عامه پسند/صفحه ۸۶
۹ نظر ثبتشده

چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی
«از بیرون صدای شلیک گلوله شنیدم و فهمیدم که اوضاع همه چیز در دنیا روبه راه است.» ✍🏻📖 عامه پسند/صفحه ۸۶

جلال الدین محمدبن محمد مولوی
تو به قیمت ورای دو جهانی چه کنم قدر خود نمیدانی مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی

سارا پنر
مَل: نفرین آمالفی... نمی گم باورش دارم. فقط می گم لابد دلیل وجود این افسانه همینه. وقتی آدم ها نمی تونن یه چیز رو منطقی توضیح بدن پناه می برن به افسانه ها. ماوراءالطبیعه. جادو. ایزد ها.

ملیسا ده کوستا
فکر اینکه در نبود مامان باید به یک نقطهٔ آبی در آسمان خیره می شدم، خیلی برایم جالب نبود. آن زمان هنوز نمی دانستم وقت هایی که دلم برای آغوش مامان تنگ شود، با چه قلب سنگین و چه اصراری چشمانم را به آن تلسکوپ لعنتی می چسبانم. نمی دانستم قرار است با خشمی در سینه، آن تلسکوپ تبدیل شود به تنها دلخوشی من، به تنها راه تنفسم در روزهای طولانی انتظار. یک نقطه آبی کوچک در آسمان که به آن امید می بستم، خواسته هایم را به آنمی گفتم، در مورد روزهایم، رؤیاهایم، اشک هایم، ناراحتی هایم، و شماتت هایم صحبت می کردم و حتی به آن دشنام می دادم. یکنقطهٔ آبی کوچک در آسمان که به آن نگاهمی کردم و داد می کشیدم که غیبت مامان زیادی طولانی شده است. می گفتم برایم اهمیتی ندارد که آسمان برای همیشه سیاه باشد یا پرنده ها کلأ ناپدید شوندن. فقط می خواستم مامان در کنارم باشد. یک نقطهٔ آبی کوچک در آسمان که یادآور جملهٔ « به اندازهٔ کل دنیا دوستت دارم» بود، ولی جای صدای مامان را نمی گرفت. جای بوی عطرش را نمی گرفت. جای آرامشی را نمی گرفت که وقتی موهایم را نوازش می کرد، وجودم را فرا می گرفت.

دن پابلوکی
The end was saddening, I just wanted them all survive…but the rest of things was absolutely perfect.The writer always have a good taste to describe scary scenes and makes me wonder how this book wrote for children?! And then I think well this is not for ordinary children! The horror fans will like it and don’t scared to the death, they just joy!

بی ای پاریس
شاید بعضی اتاق ها هیچ راه راحتی به بیرون ندارن چون هیچوقت قرار نبوده از اونجا بیرون بری؛ فقط قرار بوده داخلش بمونی؛ مثل یه در که نباید باز بشه حالا اگه حقیقت رو بدونی، ولی دونستنش همهچیزو خراب کنه، بازم میخوای بدونی؟ این، ماجرای زندگی آمِلیه؛ جسور برای فهمیدن حقیقت، قوی برای هضمش، و تنها تر از اون که بخواد از حقیقت فرار کنه یا ازش متنفر باشه… داستان زندگی آملی، داستان زندانییه که عاشق زندان بانشه… خیلی قبل تر اون که حتی بدونه زندان بانش کیه… امتیازم به این کتاب ۴ ونیم بود و ازش لذت بردم

میچ آلبوم
« ادوارد، كينه در دل راه نداشته باش، کینه سم است؛ از درون تو را می خورد. ما فکر می کنیم نفرت اسلحه ایست که با آن می توانیم به کسی که اذیتمان کرده صدمه بزنیم درصورتی که کینه مثل شمشیر برگشته است و هر صدمه ای ک با آن ب کسی وارد کنیم در واقع ب خودمان وارد کرده ایم. بخشش بخشش ادوارد هیچکس از ابتدا با خشم و کینه به دنیا نمی آید…

یوهان ولفگانگ فون گوته
درونمایه کتاب مربوط ب وطن و شجاعت بود اما با توصیف یک داستان عاشقانه در دل جنگ…

ان اچ کلاین بام
يكی از زيباترين كتاب هایی بود كه خوندم؛ هميشه اين رو بايد سرلوحه خودمون قرار بديم: carpe diem يا دم را غنيمت شمار. «مثل ناكس برای خواسته هامون تلاش كنیم و به خودمون فرصت بدیم تا به دستشون بياریم. » « مثل چارلی جسور باشیم، حتي اگه دنيا باهامون سر جنگ داشته باشه. » «مثل تاد اندرسون حق هيچ مظلوم و بی گناهی رو پايمال نكنیم حتی اگه آسايش خودمون به خطر بيفته.» و مثل نيل.. « حتی اگه شده يك دم… اون چیزی باشیم كه قلبمون ميگه… » ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️