خانه کتاب بی

عامه پسند

Pulp

۴۵۹ بازدید

معرفی کتاب عامه پسند

«عامه‌پسند» رمانی تند، تلخ و هجوآمیز از چارلز بوکوفسکی است که در فضای خشن و بی‌رحم لس‌آنجلس می‌گذرد. داستان با کارآگاهی خصوصی به نام نیک بلِین آغاز می‌شود؛ مردی خسته، مستعد بدبینی و درگیر روزمرگی‌های فرساینده‌ای که ناگهان وارد پرونده‌ای می‌شود که از همان ابتدا بوی مرگ و پوچی می‌دهد. بوکوفسکی در این رمان، با زبان صریح و بی‌پیرایه‌اش، جهانی را می‌سازد که در آن مرز میان واقعیت و هذیان مدام جابه‌جا می‌شود. شخصیت‌ها عجیب، سرسخت و فراموش‌نشدنی‌اند و روایت، هم‌زمان حال‌وهوایی جنایی، کمدی سیاه و اگزیستانسیالیستی دارد. «عامه‌پسند» بیش از آن‌که یک معمای کلاسیک باشد، تصویری از فرسودگی، انزوا و مواجهه با مرگ است. اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که هم تلخ باشند و هم طنزی گزنده در دل خود داشته باشند، این کتاب می‌تواند انتخابی متفاوت باشد. «عامه‌پسند» از آن دست آثار بوکوفسکی است که با وجود ظاهر ساده‌اش، لایه‌هایی از بی‌قراری، سرکشی و نگاه خاص نویسنده به زندگی را در خود پنهان کرده است.

مشخصات کتاب عامه پسند

صفحات
200
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9789643625726
چاپ اول
1994

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره چارلز بوکوفسکی

تصویر چارلز بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی

Charles Bukowski

چارلز بوکوفسکی نویسنده و شاعر آمریکاییِ قرن بیستم است که با نثری صریح، تلخ و بی‌پرده شناخته می‌شود. او در آثارش اغلب از زندگی روزمره، تنهایی، فقر، کارهای موقت، الکل و حاشیه‌نشین‌های شهرهای بزرگ می‌نویسد و همین نگاه بی‌واسطه، لحن شخصی و گاه خشن او را به امضای ادبی‌اش تبدیل کرده است. بوکوفسکی سال‌ها در مشاغل مختلف کار کرد و تجربه‌های زیسته‌اش را مستقیماً وارد شعر و داستان کرد؛ به همین دلیل نوشته‌هایش حال‌وهوایی صمیمی، زمینی و گاهی خودزندگینامه‌ای دارند. از میان آثار شناخته‌شده‌اش می‌توان به رمان‌هایی مانند «پستخانه»، «زن‌ها» و «عامه‌پسند» و نیز مجموعه‌های شعر متعدد اشاره کرد که جایگاه او را در ادبیات معاصر تثبیت کرده‌اند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های عامه پسند

افزودن جمله
Narges

@narcissus · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.»

صفحه ۱۶۷ · بخش ۴۵

- یکتا -

@vancouver · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«در دنیا آن قدر پول وجود نداشت که به همه برسد. هیچ وقت هم وجود نداشته.»

- یکتا -

@vancouver · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«تصور من از اوقات خوب همین بود. آسودن زیر نور چراغ ها وقتی که چند قدم آن طرف تر قبرم با خمیازه ای دهانش را برایم باز کرده.»

- یکتا -

@vancouver · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«محله ی خوبی بود. تعریف محله ی خوب: جایی که وسعت نمی رسد در آن زندگی کنی.»

- یکتا -

@vancouver · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«- خیلی وحشتناکه.‌ ما نمیخوایم روی زمین شما سکونت کنیم. + چی وحشتناکه جینی؟! - زمین ، دود ، جنایت ، هوای مسموم ، آب مسموم ، غذای مسموم ، نفرت ، نومیدی. همه چیز. تنها چیز زیبای زمین حیواناتشن که اون ها هم دارن قتل عام میشن. همه شون به زودی نابود میشن، به جز موش های دست آموز و اسب های مسابقه. خیلی ناراحت کنندست، تعجب نداره که تو این قدر مشروب میخوری. + آره جینی. سلاح های اتمی رو هم فراموش نکن. هم احتمال داره دو روزه از بین بریم ، هم احتمال داره که هزاران سال دیگه زندگی کنیم. نمیدونیم کدومشون قراره اتفاق بیافته. برای همین هم برای مردم خیلی سخت شده که چیزی براشون مهم باشه.»

- یکتا -

@vancouver · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«یک جور خل. هیچ راهی نبود که آدم بتواند از این جور آدم ها دوری کند. بیشتر آدم های دنیا دیوانه بودند. آن بخشی هم که دیوانه نبودند، عصبی بودند. آن بخش هم که دیوانه یا عصبی نبودند، احمق بودند.»

- یکتا -

@vancouver · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«همه چیز برایش خیلی کوچک بود. لباسش، دنیا، ذهنش.»

- یکتا -

@vancouver · ۷ شهریور ۱۴۰۵

«شروع کردم به شمردن احمق هایی که از کنارم رد میشدند. توی دو دقیقه و نیم پنجاه تایشان را شمردم و رفتم توی بار بعدی.»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب عامه پسند

- یکتا -

۱۴۰۵/۶/۹

اصلا دوسش نداشتممم اصلااا صد صفحه اولش که چرت بود صد صفحه دومشم در حد یه داشتان بچگونه بود برام🌚

Narges

۱۴۰۵/۵/۲۷

به مدل کتابیه که یا عاشقش میشی یا متنفر میشی ازش😂من که عاشقش شدم

mehdi hashemi

۱۴۰۵/۷/۳

من با این کتاب ارتباط نگرفتم ،همه چی بی قاعده و غیر منطقی و ب نوعی مسخره پیش میره.شاید فضای کتاب همین باشه...😑

«از بیرون صدای شلیک گلوله شنیدم و فهمیدم که اوضاع همه چیز در دنیا روبه راه است.» ✍🏻📖 عامه پسند/صفحه ۸۶

Hasti

۱۴۰۵/۵/۲۴

خیلی خیلی خوب بود واقع از مورد علاقه هامه حس مرگ، پوچی، پوچی، پوچی، یهویی با امید های عجیب غریبی مواجه میشید. و درضمن عینا می‌بینید که افراد پوچ گرا لزوما بی احساس نیستند برخلاف تصور عموم، من جمله تصوری که خودم داشتم. ترکیبی از پوچی، امید، واقع بینی، قلقلکتون میده و کاملا ارزش خوندن داره.