
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی
خیلی سلیقهی من نبود. بنظرم کتاب توصیف شاعرانهی عشقهایی نوجوانانه بود.بیشتر شعر بود تا داستان. شخصیت ها با روابط و احساسات جاری در داستان رفتار کودکانهای داشتند. هرچند میشه گفت بازتابی از واقعیته و رفتارهایی که انسانهای مثلا بالغ هم میکنن. (کمی اسپویل:) دختر داستان اول میگه عاشقم نشو بعد میگه چرا عاشقم نشدی بعد میگه منم عاشقتم و تو آدم بهتری هستی بعد بیدرنگ میره سراغ عشق قبلیش بعد میگه عاشقم بمون من لیاقت عشق تورو دارم! / پسره هم که یه آدم منزوی و بیهویت و رسما دختر ندیده!





