
ویکتور هوگو
ویکتور هوگو توی این کتاب مشخصا و بیرودروایسی با تعابیر ادبی به انتقاد از اعدام و قوانین و قضاوتهای فرانسه قرن ۱۹ و همچنین نگاه غیر انسانی جامعه به مجرمین پرداخته ... به خاطر همین یه جورایی داستان خاصی رو دنبال نمیکنه؛ برای من بیشتر شبیه به بیانیهی آدمی در آستانهی اعدام بود که بخواد به زور دل بقیهرو بسوزونه و بگه خیلی بدید که منو میکشید، انگار جز ناراحتی از حکمش هیچ مسالهای با جنایتی که انجام داده نداره و حتی وقت نداره عذاب وجدان بگیره، به خاطر همین زاویهی دید به نظرم کمی مغرضانه میومد. هرچند اصل مهم بیان کردن همین موضوعاته و توی اون زمان خیلی حائز اهمیت و ارزشمنده، ولی دنبال خوندن اثری در قدوقوارهی بینوایان نباشین.

