ملیکا
@melika_f
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی

خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت
شرمن الکسی

بخش D
فریدا مک فادن

شاه لیر
ویلیام شکسپیر

الینور آلیفنت کاملا خوب است
گیل هانیمن

آئورا
کارلوس فوئنتس

بینوایان
ویکتور هوگو

آخرین روز یک محکوم
ویکتور هوگو

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

مردی با کبوتر
رومن گاری

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

زندگی در پیش رو
رومن گاری
آخرین نظرها و امتیازها

خیلی سلیقهی من نبود. بنظرم کتاب توصیف شاعرانهی عشقهایی نوجوانانه بود.بیشتر شعر بود تا داستان. شخصیت ها با روابط و احساسات جاری در داستان رفتار کودکانهای داشتند. هرچند میشه گفت بازتابی از واقعیته و رفتارهایی که انسانهای مثلا بالغ هم میکنن. (کمی اسپویل:) دختر داستان اول میگه عاشقم نشو بعد میگه چرا عاشقم نشدی بعد میگه منم عاشقتم و تو آدم بهتری هستی بعد بیدرنگ میره سراغ عشق قبلیش بعد میگه عاشقم بمون من لیاقت عشق تورو دارم! / پسره هم که یه آدم منزوی و بیهویت و رسما دختر ندیده!

من فیلمای جنایی زیادی دیدم و ژانر مورد علاقم محسوب میشه ولی کتاب جنایی تا حالا نخونده بودم، ولی کمی خسته کننده بود برام. اگه فیلم بود نهایتا دوساعت میشد ولی خوندنش یه ۶ ساعتی زمانبر بود. هرچند خوب نوشته شده بود، داستان پرکشش بود و با شخصیتها همراهمون میکرد و همهی جزئیات در خدمت نویسنده بود و فلشبکها به موقع و به اندازه بود. ولی برام نه تکان دهنده بود نه حس میکنم چیزی رو بهم اضافه کرده. پایانبندی کتاب تا قبل از پنج دیقهی آخر خیلی خوب و قابل قبوله، ولی نمیدونم چرا نویسندهها دلشون میخواد آخر کتاب یه چیز غیر منطقی اضافه کنن که مثلا تکان دهنده تمومش کنن و با این کار حتی کل منطق سوالایی که توی طول کتاب به پاسخش میرسیم زیر سوال میره. خلاصه که با وجودیکه این کتاب توی دستهی کتابای جنایی جزء پیشنهادشدهترین ها بود انقدری ازش لذت نبردم که شاید دیگه سراغ خوندن داستان جنایی نرم. البته واقعا نمیتونم بگم کتاب بدی بود، شاید صرفا سلیقهی من نبود.

کتاب خواندنیای بود. اینکه انقدر ذهن و احساسمو درگیر کرده یعنی نویسنده موفق بوده. بنظرم بیش از نیمی از کتاب مقدمه بود، مقدمهای که گاهی کشدار و حوصله سر بر میشد و حتی ادم دلش میخواست بیخیال خوندن بقیه کتاب بشه ، ولی در ادامه فهمیدم چقدر این مقدمه و اشنایی لازم بود و در واقع اصل طرح مساله بود... واقعیت بود... شاید بعضی از موقعیت ها و افکار احتیاج به پرداخت بیشتری داشت، یا شاید جملات بهتری براشون لازم بود، ولی اصل ماجرا رو میرسوند. با وجودیکه پنج ستاره ندادم ولی کتابیه که انگار دلم میخواد دوباره بخونمش. هرچند پایان غافلگیر کنندهی کتاب به نظرم لازم نبود و واقعیت مستمر حاضر در داستان رو بنظرم کمی خدشه دار میکرد. از طرفی با وجودیکه اینجور ناقص به نظرم میاد و تجربهای مشابه النور نداشتم خیلی جاهای کتاب حس میکردم پشتم داره مور مور میشه و به قسمتی از احساسم دسترسی داره که خودم ندارم! برخلاف بقیه که ریموند رو قهرمان داستان میدونن به نظرم النور خودش قهرمان داستان بود. مظهر کامل خودساختگی و استقلال در موقعیتی تماما آسیب. النور از گذشته پیوسته در حال آسیب دیدن بود و پیوسته در حال التیام، حتی موقعی که در اجتناب کامل بود.

از راوی دوم شخص داستان خوشم نیومد حس هیپنوتیزم میداد انگار میخواست چیزی رو القا کنه. فضاسازی داستان و طرح موضوع و اتفاقی که افتاد خوب پرداخته شده بود و جالب بود ولی بیسروته بود بهنظرم. شبیه به تمرین نویسندگی بود یا شبیه قسمتی از یه داستان. یجورایی ناقص بود؛ وقتی تموم شد فقط گفتم خب که چی؟! چیو میخواست به چالش بکشه؟ چی میخواست بگه؟

ویکتور هوگو توی این کتاب مشخصا و بیرودروایسی با تعابیر ادبی به انتقاد از اعدام و قوانین و قضاوتهای فرانسه قرن ۱۹ و همچنین نگاه غیر انسانی جامعه به مجرمین پرداخته ... به خاطر همین یه جورایی داستان خاصی رو دنبال نمیکنه؛ برای من بیشتر شبیه به بیانیهی آدمی در آستانهی اعدام بود که بخواد به زور دل بقیهرو بسوزونه و بگه خیلی بدید که منو میکشید، انگار جز ناراحتی از حکمش هیچ مسالهای با جنایتی که انجام داده نداره و حتی وقت نداره عذاب وجدان بگیره، به خاطر همین زاویهی دید به نظرم کمی مغرضانه میومد. هرچند اصل مهم بیان کردن همین موضوعاته و توی اون زمان خیلی حائز اهمیت و ارزشمنده، ولی دنبال خوندن اثری در قدوقوارهی بینوایان نباشین.

سطر به سطر ازین تمسخر لذت بردم. مرور مفاهیمی که قرار بود عمیق و سازنده باشن و انقدر دستمایهی سوءاستفاده شدن. به نظرم در واقعیت هم ما آدما همینقدر بازیچهایم ...
آخرین جملهها
هنوز جملهای ثبت نکرده.




