خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Sogand

۱۲ جمله ثبت‌شده

Sogand

@sogand · ۲۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «هیچ وقت دروغ نگو»

«همانطور که مادرم میگفت، تنها راهی که دو نفر می توانند یک راز را نگه دارند این است که یکی از آنها مرده باشد.»

Sogand

@sogand · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «هیچ وقت دروغ نگو»

«دروغگو ها بی قرارند. بیش از حد اطلاعات می دهند و جزئیات زیادی را می گویند تا خودشان یا دیگران را در مورد حرفی که می زنند متقاعد کنند.»

Sogand

@sogand · ۱۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «لاشه لطیف»

«... همچون جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس زاده شده و در قفس مُرده، زاده شده و سپس مُرده است، در قفس زاده شده و سپس در قفس مُرده، در لغت مانند یک جانور، در یکی از لغاتشان، مانند چنان جانوری... که وجودم را از وحشت آکند...»

Sogand

@sogand · ۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «لاشه لطیف»

«میدونم وقتی بمیرم یکی گوشتم رو تو بازار سیاه میفروشه، برای همینه که سیگار میکشم و مشروب مینوشم، تا مزه ی گوشتم بد شه و کسی هیچکس از مرگم لذت نبره.»

صفحه ۴۹

Sogand

@sogand · ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شاهزاده و گدا»

«آدم ها وقتی لباس هایشان را عوض می کنند، عوض نمی شوند؛ این نگاه دیگران است که به آنها تغییر می کند.»

Sogand

@sogand · ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شب های روشن»

««شاید تمام چیزی که از تو می‌خواستم، این بود که برای چند لحظه، تنهایی‌ام را باور کنم که دیگر تنها نیستم.»»

Sogand

@sogand · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «پنج قدم فاصله»

«نفس عمیق و بلندی میکشم و به سمتش میروم. دقیقا شش قدم آن‌طرف‌تر می‌ایستم. چشمانش با همان گرمای همیشگی مرا نگاه می‌کنند. من کاملا یک استلای دیگر شده ام. به‌جز یک مورد. به او لبخند میزنم. یک قدم دیگر می‌دزدم. الان فقط پنج قدم فاصله داریم.»

Sogand

@sogand · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بخش دی»

«گاهی ترسناک ترین چیز، چیزی نیست که پشت در منتظرته؛ چیزی است که بعد از باز کردن در، درباره آدم ها می فهمی.»