«همانطور که مادرم میگفت، تنها راهی که دو نفر می توانند یک راز را نگه دارند این است که یکی از آنها مرده باشد.»
همه جملههای Sogand
۱۲ جمله ثبتشده
«دروغگو ها بی قرارند. بیش از حد اطلاعات می دهند و جزئیات زیادی را می گویند تا خودشان یا دیگران را در مورد حرفی که می زنند متقاعد کنند.»
«همه دروغ می گویند.»
«... همچون جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس زاده شده و در قفس مُرده، زاده شده و سپس مُرده است، در قفس زاده شده و سپس در قفس مُرده، در لغت مانند یک جانور، در یکی از لغاتشان، مانند چنان جانوری... که وجودم را از وحشت آکند...»
«... و چنان حالت انسان گونه ای داشت که وجودم را از وحشت آکند...»
«میدونم وقتی بمیرم یکی گوشتم رو تو بازار سیاه میفروشه، برای همینه که سیگار میکشم و مشروب مینوشم، تا مزه ی گوشتم بد شه و کسی هیچکس از مرگم لذت نبره.»
صفحه ۴۹
«بین زندگی هایی که میتوانستم داشته باشم، باید یاد میگرفتم همین زندگی را انتخاب کنم.»
«آدم ها وقتی لباس هایشان را عوض می کنند، عوض نمی شوند؛ این نگاه دیگران است که به آنها تغییر می کند.»
««شاید تمام چیزی که از تو میخواستم، این بود که برای چند لحظه، تنهاییام را باور کنم که دیگر تنها نیستم.»»
«نفس عمیق و بلندی میکشم و به سمتش میروم. دقیقا شش قدم آنطرفتر میایستم. چشمانش با همان گرمای همیشگی مرا نگاه میکنند. من کاملا یک استلای دیگر شده ام. بهجز یک مورد. به او لبخند میزنم. یک قدم دیگر میدزدم. الان فقط پنج قدم فاصله داریم.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«گاهی ترسناک ترین چیز، چیزی نیست که پشت در منتظرته؛ چیزی است که بعد از باز کردن در، درباره آدم ها می فهمی.»
