Sogand
✓@sogand
بلاگر کتاب
سوگندِ بی بوکم؛ چند صفحه از احساس، چند خط از خیال، و شاید همان کتابی که درست سر راهت قرار گرفته🪽
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
حلقههای کتابخوانی
صاحب حلقهقراره دور دنیا رو توی 80 روز بگردیم!
دور دنیا در هشتاد روز
۳ عضو
صاحب حلقهکتابی که زندگیتو عوض کرد.
۶ عضو
عضو حلقهیه کتاب معرفی کن ✨🪷
۲۹ عضو
عضو حلقهجایی برای فیلم بازهای بی بوک...
۳۵ عضو
عضو حلقهچیز هایی که میخوایم به BBOOKبگیم!
۳۵ عضو
عضو حلقهلاشه لطیف
لاشه لطیف
۷ عضو
عضو حلقههمخوانی بخش D
بخش دی
۱۷ عضو
عضو حلقهباهم خوانی نازنین
نازنین
۱۵ عضو
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

رازهای خانوادگی
جان مارس

هیچ وقت دروغ نگو
فریدا مک فادن

لاشه لطیف
آگوستینا باستریکا

تکه هایی از یک کل منسجم
پونه مقیمی

آرزوهای بزرگ
چارلز دیکنز

تصمیم گرفتم خودم باشم
کیم سوهیون

دختری با هفت اسم
نویسنده نامشخص

من منم
حامد محمدحسینی

دور دنیا در هشتاد روز
ژول ورن

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی

خدمتکار
فریدا مک فادن

بخش دی
فریدا مک فادن

پنج قدم فاصله
ریچل لیپینکات

شاهزاده و گدا
مارک تواین

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ
آخرین نظرها و امتیازها

بعد از تموم کردن کتاب، تازه متوجه شدم بعضی از جزئیات داستان از اول جلوی چشمم بودند.

«شبهای روشن» برای من بیشتر از اینکه یک عاشقانه باشد، داستان تنهایی و آدمی است که شاید بیشتر عاشق تصویری باشد که از عشق در ذهنش ساخته. فضای احساسی و پایانش را دوست داشتم، هرچند ریتم آرامش گاهی کمی خسته کننده بود.

"خدمتکار" برای من یک تریلر روانشناختی سرگرم کننده بود که مدام باعد میشد درباره شخصیت ها و اتفاقات شک کنم. کشش داستان و رازهاش رو دوست داشتم.

«شاهزاده و گدا» برای من فقط یک داستان سرگرم کننده نبود؛ بیشتر از هر چیز، نگاهم را به تفاوت طبقاتی و قضاوت کردن آدم ها عوض کرد. داستانش ساده است، اما حرفی که پشتش دارد هنوز هم تاثیرگذار است.

به نظرم «پنج قدم فاصله» کتاب خیلی احساسی و قشنگیه. داستانش شاید یه جاهایی کلیشهای بشه، ولی احساسات شخصیتها و رابطهشون واقعاً آدمو درگیر میکنه. بعضی قسمتهاش غمگین و تاثیرگذاره و باعث میشه بعد از تموم کردن کتاب هم یه مدت بهش فکر کنی. در کل اگه داستانهای عاشقانه و احساسی دوست دارید، ارزش خوندن داره.

برای من بیشتر از یک داستان، یادآوری این بود که حسرت انتخاب های گذشته نباید باعث شود زندگی الانمان را فراموش کنیم.
آخرین جملهها

«همانطور که مادرم میگفت، تنها راهی که دو نفر می توانند یک راز را نگه دارند این است که یکی از آنها مرده باشد.»

«دروغگو ها بی قرارند. بیش از حد اطلاعات می دهند و جزئیات زیادی را می گویند تا خودشان یا دیگران را در مورد حرفی که می زنند متقاعد کنند.»

«همه دروغ می گویند.»

«... همچون جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس که از جانورانی در قفس زاده شده و در قفس مُرده، زاده شده و سپس مُرده است، در قفس زاده شده و سپس در قفس مُرده، در لغت مانند یک جانور، در یکی از لغاتشان، مانند چنان جانوری... که وجودم را از وحشت آکند...»

«... و چنان حالت انسان گونه ای داشت که وجودم را از وحشت آکند...»

«میدونم وقتی بمیرم یکی گوشتم رو تو بازار سیاه میفروشه، برای همینه که سیگار میکشم و مشروب مینوشم، تا مزه ی گوشتم بد شه و کسی هیچکس از مرگم لذت نبره.»





