Sogand
✓@sogand
بلاگر کتاب
سوگندِ بی بوکم؛ چند صفحه از احساس، چند خط از خیال، و شاید همان کتابی که درست سر راهت قرار گرفته🪽
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
حلقههای کتابخوانی
صاحب حلقهقراره دور دنیا رو توی 80 روز بگردیم!
دور دنیا در هشتاد روز
۳ عضو
صاحب حلقهکتابی که زندگیتو عوض کرد.
۶ عضو
صاحب حلقهلاشه ای که زنده میماند!
لاشه لطیف
۳ عضو
عضو حلقهچیز هایی که میخوایم به BBOOKبگیم!
۲۳ عضو
عضو حلقهلاشه لطیف
لاشه لطیف
۷ عضو
عضو حلقههمخوانی بخش D
بخش دی
۱۴ عضو
عضو حلقهباهم خوانی نازنین
نازنین
۱۱ عضو
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

من منم
حامد محمدحسینی

دور دنیا در هشتاد روز
ژول ورن

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی

خدمتکار
فریدا مک فادن

بخش دی
فریدا مک فادن

پنج قدم فاصله
ریچل لیپینکات

شاهزاده و گدا
مارک تواین

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ
آخرین نظرها و امتیازها

«شبهای روشن» برای من بیشتر از اینکه یک عاشقانه باشد، داستان تنهایی و آدمی است که شاید بیشتر عاشق تصویری باشد که از عشق در ذهنش ساخته. فضای احساسی و پایانش را دوست داشتم، هرچند ریتم آرامش گاهی کمی خسته کننده بود.

"خدمتکار" برای من یک تریلر روانشناختی سرگرم کننده بود که مدام باعد میشد درباره شخصیت ها و اتفاقات شک کنم. کشش داستان و رازهاش رو دوست داشتم.

«شاهزاده و گدا» برای من فقط یک داستان سرگرم کننده نبود؛ بیشتر از هر چیز، نگاهم را به تفاوت طبقاتی و قضاوت کردن آدم ها عوض کرد. داستانش ساده است، اما حرفی که پشتش دارد هنوز هم تاثیرگذار است.

به نظرم «پنج قدم فاصله» کتاب خیلی احساسی و قشنگیه. داستانش شاید یه جاهایی کلیشهای بشه، ولی احساسات شخصیتها و رابطهشون واقعاً آدمو درگیر میکنه. بعضی قسمتهاش غمگین و تاثیرگذاره و باعث میشه بعد از تموم کردن کتاب هم یه مدت بهش فکر کنی. در کل اگه داستانهای عاشقانه و احساسی دوست دارید، ارزش خوندن داره.

برای من بیشتر از یک داستان، یادآوری این بود که حسرت انتخاب های گذشته نباید باعث شود زندگی الانمان را فراموش کنیم.

بخش دی برای من یکی از جذاب ترین تریلرهایی بود که خوندم. فضای مرموز، رازهای پشت سر هم و حس شکی که تا آخر رهام نمیکرد، باعث شد واقعا با داستان درگیر شم.
آخرین جملهها

«بین زندگی هایی که میتوانستم داشته باشم، باید یاد میگرفتم همین زندگی را انتخاب کنم.»

«آدم ها وقتی لباس هایشان را عوض می کنند، عوض نمی شوند؛ این نگاه دیگران است که به آنها تغییر می کند.»

««شاید تمام چیزی که از تو میخواستم، این بود که برای چند لحظه، تنهاییام را باور کنم که دیگر تنها نیستم.»»

«نفس عمیق و بلندی میکشم و به سمتش میروم. دقیقا شش قدم آنطرفتر میایستم. چشمانش با همان گرمای همیشگی مرا نگاه میکنند. من کاملا یک استلای دیگر شده ام. بهجز یک مورد. به او لبخند میزنم. یک قدم دیگر میدزدم. الان فقط پنج قدم فاصله داریم.»

«باید وقتی میتوانستم فرار میکردم، ولی با ماندم یک نفر را کشتم؛ و دو نفر را نجات دادم.»

«گاهی ترسناک ترین چیز، چیزی نیست که پشت در منتظرته؛ چیزی است که بعد از باز کردن در، درباره آدم ها می فهمی.»



