خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Narges

۲۴ جمله ثبت‌شده

Narges

@unarges · ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سفر سیلکا»

«شايد هانا علاقه اى به او نداشت يا درك نمى كرد كه آن جاى ديگر چگونه بود، اما سيلكا برايش احترام قائل بود. آنهايى كه قربانى جنگ، اسارت يا ستم شده اند، واكنش هاى گوناگونی از خود نشان میدهند وگذشته از اين، مردم ممكن است خود رادر موقعيت انها بگذارند وحدس بزنند خود چه مى كردند، اما تا جاى انها نباشى نمى فهمى.»

Narges

@unarges · ۹ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «نان و شراب»

«دختر گفت: فرض كن اين آدم رو بگیرن وبكشن. کشیش گفت: كشتن مردى كه میگه "نه”كار خطرناكيه. بعد ازمرگ جسد اون فرد باسرسختى وكله شقى بازهم ادامه مى ده: نه، نه، نه. چطور میشه يه جسد رو خفه كرد؟ هیچ وقت چیزی درباره جاكوموماتئوتى شنيدى؟ بيانكينا گفت: ((يادم نمى آد. كيه؟)) -جسدى كه هیچ كسى به زور نمى تونه بهش بگه خفه شو.»