
لنکالی
چیزی که من رو جذب این کتاب کرد، روون بودن داستان و واقعی بودن احساسات شخصیتها بود. موقع خوندنش حس نمیکردم دارم فقط یه داستان میخونم؛ انگار داشتم زندگی یه عده آدم رو از نزدیک تماشا میکردم. خیلی دوست داشتم که با وجود همه سختیها و اتفاقهایی که براشون میافتاد، کنار هم میموندن و هر بار یکی اون یکی رو از غرق شدن توی غم و ناامیدی بیرون میکشید. این همراهی و مراقبتشون از هم واقعاً قشنگ بود. با این حال یه غم آروم هم همیشه لابهلای صفحات حضور داشت؛ نه اونقدر زیاد که خستهکننده بشه، نه اونقدر کم که حسش نکنی. غمی که انگار جزئی از زندگی شخصیتها شده بود و باعث میشد لحظههای امیدوارکننده و خوشحال کتاب بیشتر به دل بشینن. این کتاب برای من بیشتر از اینکه درباره عشق باشه، درباره همراهی، امید و دوام آوردن کنار آدمهای مهم زندگی بود.
