«نفرت یک انتخاب است اما عشق اینطور نیست. هیچ چیز به اندازه عشق از کنترل ما آدم ها خارج نیست.»
صفحه ۷۱ · سرسختی
I fell in love with hope
«به امید دل بستم» رمانی احساسی و پرتنش درباره دختری است که در دل تاریکی، به رشتهای نازک از امید چنگ میزند. داستان با فضایی لطیف اما اندوهگین پیش میرود و از تنهایی، زخمهای روحی، ترس از دست دادن و نیاز انسان به دیدهشدن حرف میزند؛ بیآنکه همهچیز را مستقیم و ساده بیان کند. در این رمان، شخصیتها با گذشته، دردهای پنهان و رابطههایی روبهرو میشوند که هم میتوانند نجاتبخش باشند و هم شکننده. روایت بیشتر بر احساسات درونی، کشمکشهای ذهنی و تغییرات تدریجی آدمها تکیه دارد و همین باعث میشود حالوهوای کتاب صمیمی، تلخ و در عین حال امیدوارکننده باشد. اگر به داستانهایی علاقه دارید که از عشق، فقدان و تلاش برای ادامهدادن میگویند، «به امید دل بستم» میتواند انتخابی مناسب باشد. این کتاب برای خوانندگانی جذاب است که دوست دارند در یک روایت عاطفی، هم با درد شخصیتها همراه شوند و هم ردّی از امید و ترمیم را دنبال کنند.

مترجم: پگاه فرهنگ مهر
ناشر: داهی
نوع جلد: جلد سخت
۹۹۰٬۰۰۰ تومان

مترجم: پگاه فرهنگ مهر
ناشر: داهی
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: ندا خطائی
ناشر: اندیشه بیگی
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: پگاه فرهنگ مهر
ناشر: داهی، مجید
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: سوفیا جهان
ناشر: شیرمحمدی
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: احسان مجید تجریشی
ناشر: ندای معاصر (زرین کلک)
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: مهدی حلوائی
ناشر: آذربیان
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده
جملههای ماندگار
«نفرت یک انتخاب است اما عشق اینطور نیست. هیچ چیز به اندازه عشق از کنترل ما آدم ها خارج نیست.»
صفحه ۷۱ · سرسختی
«(( تا به حال عاشق شدی ؟)) « یادم نمیاد. » (( پس عاشق نشدی. وگرنه یادت میموند.)) « شاید دوست نداشته باشم یادم بیاد. »»
صفحه ۷۲
«"آنها یک داستان غم انگیز نیستند. آنها داستان عشق و فقدان هستند."»
«زمان،بیماری و مرگ بزرگترین سارقان جهان هستند»
صفحه ۱۶
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
صفحه ۱۲۹
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
صفحه ۱۰۵
«پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.»
۲ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
۱۴۰۵/۷/۵
اوایل خوندن خیلی برام کند پیش میرفت ولی از اواسط کتاب خیلی جذب شدم و پایانش رو هم دوست داشتم.
۱۴۰۵/۶/۱۳
چیزی که من رو جذب این کتاب کرد، روون بودن داستان و واقعی بودن احساسات شخصیتها بود. موقع خوندنش حس نمیکردم دارم فقط یه داستان میخونم؛ انگار داشتم زندگی یه عده آدم رو از نزدیک تماشا میکردم. خیلی دوست داشتم که با وجود همه سختیها و اتفاقهایی که براشون میافتاد، کنار هم میموندن و هر بار یکی اون یکی رو از غرق شدن توی غم و ناامیدی بیرون میکشید. این همراهی و مراقبتشون از هم واقعاً قشنگ بود. با این حال یه غم آروم هم همیشه لابهلای صفحات حضور داشت؛ نه اونقدر زیاد که خستهکننده بشه، نه اونقدر کم که حسش نکنی. غمی که انگار جزئی از زندگی شخصیتها شده بود و باعث میشد لحظههای امیدوارکننده و خوشحال کتاب بیشتر به دل بشینن. این کتاب برای من بیشتر از اینکه درباره عشق باشه، درباره همراهی، امید و دوام آوردن کنار آدمهای مهم زندگی بود.
۱۴۰۵/۵/۲۷
من پایان این کتاب دوست نداشتم و بعد خوندنش توی شوک فرو رفتم که همش همین بود؟ یعنی تموم شد؟