«صدای توی سرم یک عوضی است . دن هریس»
صفحه ۱۲ · سخن بزرگان
۵ جمله ثبتشده
«صدای توی سرم یک عوضی است . دن هریس»
صفحه ۱۲ · سخن بزرگان
«نمی دانم این « چیزی شدن » را چه کسی توی دهان ما انداخت ؟ از کِی فکر کردیم باید کسی بشویم یا کاری کنیم . این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می کنند . بیدار می شوند و می خورند و می دوند و می خوابند . همین . مگر به کجای دنیا برخورده ؟»
«کجا را اشتباه کردیم . کجای خلقت و با کدام فشار شالوده مان ترک خورد که بدون این که بدانیم برای چه ، با یک باد ، طوری آوار شدیم روی خودمان که دیگر نمی توانیم از جای مان بلند شویم. نمی توانیم خودمان را بتکانیم و دوباره بایستیم و اگر بتوانیم ، آنی نیستیم که قبل از آوار بوده ایم.»
«خاما نباید نوشته می شد. یک بار یکی خیلی سال قبل او را زندگی کرد و در شبی ، این راز مگو را گفت و دیگر به سخن در نیامد.لال شد.»
«گناه این شرافتمند نبودن به گردن من نیست ، بلکه به گردن زمانه است ... اگر دویست سال بعد به دنیا می آمدم ، آدم دیگری می شدم.»
صفحه ۳۲ · فصل 7