محمود
@mah_sun_1352
یک اردیبهشت ماهی عاشق کتاب و کتابخوانی از سال هایی دور که شاید بتوان گفت کودکی با رباعیات باباطاهر عریان ، عاشق ادبیات و کتابخوانی شدم و تاکنون هیچ لذتی برایم از دیدن ، بوئیدن و خواندن کتاب بالاتر نبوده
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

بامداد خمار
فتانه حاج سیدجوادی

ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی

تنگنا
لیانید آندری یف

مادر
ماکسیم گورکی

زمین سوخته
احمد محمود

خون خورده
مهدی یزدانی خرم

مسخ
فرانتس کافکا

سرخ و سیاه
استاندال

میرا
کریستوفر فرانک

نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد
آلبرت الیس، آرتور لانگ، آلبرت آلیس

تختخوابت را مرتب کن
ویلیام اچ مک ریون

اداره حدسیات داستانی همسرانه
نویسنده نامشخص

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

عادت های اتمی
جیمز کلیر، جیمز کلییر

بیگانه
آلبر کامو

مزرعه حیوانات
جورج اورول

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی
آخرین نظرها و امتیازها

رمانی دلنشین از عشقی که از سر نوجوانی و نه آینده نگری شکل گرفته و درست در جایی که باید آرامش را بیابی ، با حقیقت زندگی احساسی و نه عاقلانه روبرو می شوی . این رمان به بازگویی اتفاقات از نگاه دختر پرداخته و رمانی با همین داستان و بازگویی اتفاقات از نگاه پسر به نام « شب سراب » نیز موجود است که خواندنی است .

داستان ماهی سیاه کوچولو داستان گذشتن از ترس هاست . از برکه کوچک خود ، از جای امن خود تنها برای رسیدن به آنچه که تصور می کنی ارزش جنگیدن دارد بیرون بیایی و لحظه ای که مرگ تو را در کام می گیرد میراثی دلچسب برای هم نوعان خود به یادگار گذاشته باشی .

رمانی فلسفی روان شناسی از ادبیات روسیه . قتلی رخ داده . آیا قهرمان داستان ما مسبب آن بوده یا تصور می کند که قاتل است ؟ وجدان در کجای مناسبات اجتماعی ما قرار دارد ؟ « دیدم که تا ابد گیر افتادهام در تنگنای ذهن خویش و زندانیام در پیالهی سر. نفرتی به همهکس در من جوشیدن گرفت. در خشمی که داشت فوران میکرد، مشتی روی میز کوبیدم و حرفی زشت بر زبان آوردم و با لذت ترس را در صورتهای رنگپریدهشان به تماشا نشستم »

با اینکه از رمان های روسی دل خوش چندانی ندارم اما رمان مادر از آن دست رمان هایی است که تو را کم کم وارد زندگی خانواده ای می کند که مادری دلواپس فرزند دارد و فرزندی که در آغاز دوره جوانی مثل تمام جوان های هم دوره خود درگیر سیاست و مشکلات اجتماعی پیرامون خود می شود .

رمانی که درباره دوران جنگ هشت ساله و البته اوایل جنگ ایران و عراق نوشته شده و حال و هوای مردم خون گرم جنوب را به نمایش می گذارد .اگر حوصله خواندن رمان های طولانی و جنگی را داشته باشید برای شما بسیار جذاب و خواندنی خواهد بود .

رمانی که از همان ابتدا روح و روان تو را درگیر می کند . برای من جذاب نبود اما جزء رمان های قابل تامل و خواندنی است .
آخرین جملهها
هنوز جملهای ثبت نکرده.













