خانه کتاب بی

مسخ

The Metamorphosis

۹۳۱ بازدید
در لیست ۱۰۰ کتاب پربازدید سایت

معرفی کتاب مسخ

«مسخ» فرانتس کافکا داستانی کوتاه، تلخ و فراموش‌نشدنی است که از همان جمله‌های آغازین، خواننده را وارد فضایی ناآرام و غریب می‌کند. روایت، زندگی گرگور زامزا را دنبال می‌کند؛ مردی که یک صبح معمولی با وضعیتی غیرعادی و شوک‌آور روبه‌رو می‌شود و همین اتفاق، نظم ظاهری خانه و روابط خانوادگی‌اش را به‌هم می‌ریزد. آنچه «مسخ» را ماندگار می‌کند فقط ایده عجیبش نیست، بلکه نحوه پرداخت کافکا به احساس تنهایی، بیگانگی، شرم و فروپاشی تدریجی رابطه‌هاست. در دل این داستان، خانواده‌ای را می‌بینیم که زیر فشار ترس، نیاز و ناتوانی، کم‌کم چهره دیگری از خود نشان می‌دهد. فضای اثر سرد، خفقان‌آور و در عین حال انسانی است؛ انگار هر لحظه می‌تواند به سکوتی سنگین‌تر ختم شود. «مسخ» بیش از آن‌که صرفاً یک داستان عجیب باشد، متنی درباره هویت، ارزش انسان و فاصله‌ای است که میان فرد و جهان اطرافش شکل می‌گیرد. نثر فشرده و دقیق کافکا، همراه با حال‌وهوای روان‌شناختی و فلسفی اثر، باعث شده این کتاب هنوز هم برای خواننده امروز تازه، تکان‌دهنده و قابل تأمل باشد.

مشخصات کتاب مسخ

صفحات
112
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9789645732194
چاپ اول
1915

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره فرانتس کافکا

تصویر فرانتس کافکا

فرانتس کافکا

Franz Kafka

فرانتس کافکا نویسنده‌ی آلمانی‌زبان اهل پراگ است که با روایت‌های اضطراب‌آلود، فضاهای کابوس‌وار و نگاه تیزبینش به تنهایی، بیگانگی و بوروکراسی شناخته می‌شود. او در نوشته‌هایش جهانی می‌سازد که در آن آدم‌ها اغلب در برابر نیروهای ناشناس و نظام‌های پیچیده، درمانده و سرگردان‌اند. از مشهورترین آثار او می‌توان به «مسخ»، «محاکمه» و «قلعه» اشاره کرد. سبک کافکا به‌خاطر نثر دقیق و شفاف، موقعیت‌های وهم‌آلود و تأثیر عمیقی که بر ادبیات مدرن گذاشته، همچنان الهام‌بخش نویسندگان و خوانندگان بسیاری است.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های مسخ

افزودن جمله
Hosein

@hosen · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«صبح وقتی که درها بسته بود، همه اهل خانه می‌خواستند به اتاقش هجوم بیاورند و حالا که درها باز بود کسی نمی‌آمد او را ببیند»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۲ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب مسخ

Ferunika

۱۴۰۵/۵/۲۴

موضوعی که داره ممکنه برای بعضی ها مناسب نباشه یا باعث ناراحتیشون بشه ولی اوکیه

برای آدمایی که همیشه نیاز و خواسته دیگران و به خودشون ترجیح دادن می‌تونه ناراحت کننده باشه.

Ardalan

۱۴۰۵/۵/۲۴

ترسناک‌ترین بخش داستان، خودِ سوسک شدن نیست؛ واکنش اطرافیانه. همون‌هایی که تا دیروز بهش نیاز داشتن، به محض اینکه از مدار سودمندی خارج می‌شه، آروم‌آروم با نگاه‌های سردتر و فاصله‌های طولانی‌تر، وجودش رو از انسان بودن ساقط می‌کنن. و تلخ‌تر اینکه توی زندگی واقعی، ما خودمون هم گاهی بی‌آنکه بفهمیم، همون نقش رو بازی می‌کنیم.

Hosein

۱۴۰۵/۵/۲۴

مسخ رو سه بار خوندم. بار اول، وقتی سنم کمتر بود، واقعاً با خودم گفتم این دیگه چه داستان مسخره‌ایه! اما سال‌ها بعد که دوباره خوندمش، تازه فهمیدم کافکا اصلاً درباره‌ی حشره شدن یک آدم حرف نمی‌زنه؛ درباره‌ی آدمیه که وقتی دیگه نتونه مفید باشه، کم‌کم برای دیگران از انسان بودن می‌افته. داستان گرگور بیچاره رو هر بار که خوندمش، برام غمگین‌تر شد. شاید بعضی کتاب‌ها رو نمی‌شه با سن کم فهمید؛ باید یه مقدار از زندگی رو زندگی کرده باشی تا بفهمی کافکا دقیقاً کجای آدم رو نشونه گرفته

Fatm

۱۴۰۵/۵/۲۴

تو این کتاب مشغول خوندن زندگی یک حشره‌ای شدم که خودش از قبل خودش طرد کرده بود و تعجبی از زندگی الانش هم نداره.(:

Rasool69

۱۴۰۵/۵/۲۴

کاری به فلسفه کتاب ندارم. خود داستان ضعیفه