@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب مکبث رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«- مکبث: این دستها جنایت بزرگی مرتکب شدهاند. آیا خون آنها پاک خواهند شد؟ آیا الههٔ اقیانوسها میتواند خون را از دستان من بشوید؟ نه، این دستها میتوانند هر اقیانوسی را قرمز کنند. - لیدی مکبث: اکنون دستان من هم به سرخی دستان توست. اما قلب من مانند قلب تو سفید نیست. ترس را رها کن. از دروازهٔ جنوبی صدای کوبیدن در میآید. با کمی آب دستان ما پاک خواهد شد. تنها باید از شر افکار خود خلاص شوی و از غرق شدن در آنها جلوگیری کنی.»
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«فردا و فردا و فردا با گامهای کوتاه و شمردهی روزان پیش میخزد تا آخرین بخشبخشِ زمانِ نگاشته؛ و دیروزها همهسر ابلهان را راه نموده است بهسوی مرگِ خاکآلود. فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایهای لغزان و بازیهای بازیپیشهای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لب شوریدهمغزی گفته آید، سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بیمعنا از ترجمه داریوش آشوری»