خانه کتاب بی

مکبث

۱۲۹ بازدید

معرفی کتاب مکبث

مکبث یکی از شناخته‌شده‌ترین نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر است؛ روایتی تیره و پرتنش از جاه‌طلبی، قدرت، گناه و فروپاشی تدریجی انسان. داستان در فضایی آکنده از پیشگویی، تردید و اضطراب پیش می‌رود و از همان آغاز، حال‌وهوایی سنگین و هراس‌انگیز می‌سازد که تا پایان همراه خواننده می‌ماند. در مرکز این اثر، مکبث و همسرش لیدی مکبث قرار دارند؛ زوجی که میل به قدرت، آن‌ها را به تصمیم‌هایی می‌کشاند که مرز میان بلندپروازی و تباهی را کمرنگ می‌کند. شکسپیر با مهارتی کم‌نظیر، ذهن آشفته شخصیت‌ها، ترس‌های پنهان و عذاب وجدانشان را به تصویر می‌کشد و از دل یک روایت سیاسی و تراژیک، به لایه‌های روانی و اخلاقی انسان نزدیک می‌شود. اگر به ادبیات کلاسیک، تراژدی‌های روان‌شناختی و نمایشنامه‌های پرکشش علاقه دارید، مکبث خواندنی و ماندگار است. این کتاب هم برای کسانی جذاب است که به سراغ متن‌های کوتاه اما عمیق می‌روند، و هم برای خوانندگانی که دوست دارند درباره قدرت، سرنوشت و سقوط شخصیت‌ها بیشتر فکر کنند.

مشخصات کتاب مکبث

صفحات
181
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
-
چاپ اول
1606

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره ویلیام شکسپیر

تصویر ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر

William Shakespeare

ویلیام شکسپیر نمایشنامه‌نویس، شاعر و بازیگر انگلیسیِ دوره الیزابتی و از اثرگذارترین چهره‌های ادبیات جهان است. او در کنار نوشتن غزل‌ها و منظومه‌های روایی، نمایشنامه‌هایی خلق کرد که هنوز هم در صحنه‌های تئاتر و در ترجمه‌های متعدد خوانده و اجرا می‌شوند. زبان زنده، نگاه دقیق به روان انسان و ترکیب تراژدی و طنز از ویژگی‌های برجسته آثار اوست. از شناخته‌شده‌ترین آثارش می‌توان به نمایشنامه‌هایی چون «هملت»، «مکبث»، «اتللو»، «شاه لیر» و «رومئو و ژولیت» اشاره کرد. شکسپیر با شخصیت‌پردازی عمیق و دیالوگ‌های ماندگارش، بر ادبیات نمایشی و حتی زبان انگلیسی تأثیر چشمگیری گذاشت و همچنان یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان جهان به شمار می‌آید.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های مکبث

افزودن جمله
Fam

@faafaa · ۶ شهریور ۱۴۰۵

«اکنون بر روی نیمی از جهان ، طبیعت مرده‌وار خفته است . و رویا های شریر در پی آزار خواب در پرده آرمیده اند . و تو ای زمین آسوده استوار ، تو نیز مشنو که گام هایم به کدامین سو روان‌اند . مبادا که سنگ هایت ، زبان به یاوه‌درایی بگشایند و این وحشت را که در خور این ساعت است از آن بزدایند .»

A

@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵

«هنوز اینجا بوی خون می‌دهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»

A

@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵

«- مکبث: این دست‌ها جنایت بزرگی مرتکب شده‌اند. آیا خون آن‌ها پاک خواهند شد؟ آیا الههٔ اقیانوس‌ها می‌تواند خون را از دستان من بشوید؟ نه، این دست‌ها می‌توانند هر اقیانوسی را قرمز کنند. - لیدی مکبث: اکنون دستان من هم به سرخی دستان توست. اما قلب من مانند قلب تو سفید نیست. ترس را رها کن. از دروازهٔ جنوبی صدای کوبیدن در می‌آید. با کمی آب دستان ما پاک خواهد شد. تنها باید از شر افکار خود خلاص شوی و از غرق شدن در آن‌ها جلوگیری کنی.»

A

@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵

«فردا و فردا و فردا با گام‌های کوتاه و شمرده‌ی روزان پیش می‌خزد تا آخرین بخش‌بخشِ زمانِ نگاشته؛ و دیروزها همه‌سر ابلهان را راه نموده است به‌سوی مرگِ خاک‌آلود. فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایه‌ای لغزان و بازی‌های بازی‌پیشه‌ای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانه‌ای‌ست کز لب شوریده‌مغزی گفته آید، سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بی‌معنا از ترجمه داریوش آشوری»

ممرزا

@mohrez · ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

«فردا، و فردا، و فردا، روزها یکی پس از دیگری، با گام‌های کوچک و بی‌معنا، می‌خزند تا واپسین هجای زمان ثبت شود؛ و تمام دیروزهای ما، راه را برای ابلهان به سوی مرگ غبارآلود روشن کرده‌اند. خاموش شو، خاموش شو، ای شمع کوتاه! زندگی چیزی نیست جز سایه‌ای رونده؛ بازیگری بیچاره که ساعتی بر صحنه می‌خروشد و خودنمایی می‌کند و سپس دیگر شنیده نمی‌شود؛ قصه‌ای است که ابلهی آن را می‌گوید، پر از هیاهو و خشم، اما بی‌هیچ معنا.»

امیرمهدی

@amir_mahdi · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«هنوز یک لکّه‌یِ دیگر... گم شو، لکّه‌ی لعنتی! می‌گویم، گم‌شو! یک، دو، وقتِ کار است. دوزخ چه دودناک است! اُف بر تو، اُف! سرورِ من. سرباز و ترس؟ ما را چه ترسی‌ست از این‌که کسی بداند یا نداند، هنگامی که هیچ‌کس را قدرتِ بازخواست از ما نباشد؟ امّا که گمان می‌کرد که این‌همه خون در تنِ پیرمرد باشد؟ این دست‌ها هرگز پاک نخواهد شد؟ باز بوی خون هست. همه‌یِ عطرهای عربستان بویِ چسبیده به این دستِ کوچک را نخواهد برد. وای! وای! وای!»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب مکبث

Amir Zamanifard

۱۴۰۵/۵/۲۶

بهترین نمایشنامه شکسپیر.قتل های پشت سر هم جنایت های مکرر و خونی که آروم نمیگیره تا لحظه انتقام