«بودن یا نبودن؟ مسئله ایناست... آیا شریفتر آناست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم یا آنکه سلاح نبرد به دستگرفته با انبوه مشکلات بجنگیم تا آن ناگواری هارا از میان برداریم؟ مردن... خفتن... همین و بس. اگر خواب مرگ دردهای قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسممستولی میکند پایان بخشد، غایتیاست که بایستی البته آرزومند آن بود مردن... خفتن... خفتن، و شاید خواب دیدن آه مانع همینجاست در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری را ببینیم و ترس از همین رویاهاست که مارا به تامل وامیدارد و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت را آنقدر طولانی میکند زیرا اگر انسان یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه میتواند خودرا آسوده کند کیست که در برابر لطمهها و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، تفرعن جابر ، تکبر متکبر، دردهای عشق شکست خورده و رنجهایی که لایقان صبور از دست نالایقان میبینند تن به تحمل دهد؟»
برگشت به صفحه کتاب

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار هملت
ویلیام شکسپیر/دات/3 جمله
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب هملت رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
A
@amirzamanifard · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
«و اینک آن ساعت تاریکی شب فرا رسیده است که گورستان ها دهان باز کرده خمیازه میکشند و دوزخ با نفس های شومش بر این جهان بلا میدمد هنگامی است که اگر اراده کنم میتوانم خون گرم بنوشم و چنان اعمالی مرتکب شوم که روز از دیدن آنها به لرزه بیفتد»
A
@amirzamanifard · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
«و اینک آن ساعت تاریکی شب فرا رسیده است که گورستان ها دهان باز کرده خمیازه میکشند و دوزخ با نفس های شومش بر این جهان بلا میدمد هنگامی است که اگر اراده کنم میتوانم خون گرم بنوشم و چنان اعمالی مرتکب شوم که روز از دیدن آنها به لرزه بیفتد»
