جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

قلب ضعیف و بوبوک
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی

رویای آدم مضحک
فئودور داستایفسکی

همزاد
فئودور داستایفسکی، ژوزه ساراماگو

برادران کارامازوف- قابدار
فئودور داستایفسکی

اتللو
ویلیام شکسپیر

شاه لیر
ویلیام شکسپیر

مکبث
ویلیام شکسپیر

تهوع
ژان پل سارتر

بوف کور
صادق هدایت

بخش دی
فریدا مک فادن

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

شیاطین
فئودور داستایفسکی

تنگنا
لیانید آندری یف

آدم خواران
ژان تولی

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

آناکارنینا
لئو تولستوی، لئون تولستوی

سال بلوا
عباس معروفی

48 قانون قدرت
رابرت گرین، ویوست الفرز

انسان در جست و جوی معنا
ویکتور فرانکل

دنیای سوفی
یوستین گوردر، یاستین گوردر

لیر شاه
ویلیام شکسپیر

جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی

قصر
فرانتس کافکا

زنده به گور
صادق هدایت

لاشه لطیف
آگوستینا باستریکا

شیطان
لئو تولستوی، لیو تالستوی

لاشه ی لطیف
آگوستینا باستریکا

یادداشت های زیرزمینی
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوفسکی

هملت
ویلیام شکسپیر

1984
جورج اورول

مزرعه حیوانات
جورج اورول

سمفونی مردگان
عباس معروفی

ابله
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی

نازنین
فئودور داستایفسکی

قمارباز
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فئودور داستایوفسکی

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی، فیودور داستایوسکی

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیف تالستوی، لیو تالستوی

بیگانه
آلبر کامو
آخرین نظرها و امتیازها
هنوز نظری نداده.
آخرین جملهها

««هرکس به اندازهی احتیاجش دروغ میگوید.»»

«از حسادت برحذر باش! این هیولای سبزچشم است که گوشتی را که از آن تغذیه میکند، به سخره میگیرد. آن مردی که به سرنوشت خویش آگاه است و به خیانت همسرش شک ندارد، خوشبخت است؛ اما ای وای بر آن کسی که شک میکند و با این حال عاشق است!»

«فردا، و فردا، و فردا، روزها یکی پس از دیگری، با گامهای کوچک و بیمعنا، میخزند تا واپسین هجای زمان ثبت شود؛ و تمام دیروزهای ما، راه را برای ابلهان به سوی مرگ غبارآلود روشن کردهاند. خاموش شو، خاموش شو، ای شمع کوتاه! زندگی چیزی نیست جز سایهای رونده؛ بازیگری بیچاره که ساعتی بر صحنه میخروشد و خودنمایی میکند و سپس دیگر شنیده نمیشود؛ قصهای است که ابلهی آن را میگوید، پر از هیاهو و خشم، اما بیهیچ معنا.»

«من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟»

««چقدر اندک میدانیم از آنچه در دل دیگران میگذرد؛ نزدیکترین آدمها میتوانند بیگانهترین دشمنان ما باشند و دشمنی که از او میترسیم، گاهی تنها کسی است که حقیقت را به ما میگوید.»»

«در این جهان، انسان برهنه و بیپناه به دنیا میآید و سرانجام نیز چیزی جز همان انسان برهنه باقی نمیماند؛ هرچه میان این دو است، غرور و توهم است.»»








